Machine transcription
(۲۱۷)
صفحه
ارمغان میمنه
آهم بفلک رسیده باشد
بقلم «شهید»
رویت چو ندیده دیده باشد
از صنع خدا چه دیده باشد
عاشق که بخاک کویش آید
از کون و مکان بریده باشد
بر روی زمین ندیده مثلش من
شاید بهوا پریده باشد
شب ها ز فراق مه لقائی
آهم بفلک رسیده باشد
یا رب که سراغش از که گیرم
آهوی که شب رمیده باشد
شیدای محبتم که اشکم
بر یاد رخش چکیده باشد
مرغ دل من که بسمل اوست
در موجهٔ خون طپیده باشد
آن کو بره تو خاکسار است
مهجور الم کشیده باشد
ناکام تو شد «شهید» عشقت
اکنون دلت آرمیده باشد (س . ش . )
بقلم «نشاط»
هوما
در کلبهٔ قرار دارم که درهای آن یکسر برویم بسته است. در بین پرتگاه پر اندیشه و خفه کن مانند زندانی با قلب حزین وافکار پریش خفته هیچ چیزی را از خارج شنیده و دیده نمیتوانم؛ بلی همه چیز، همه چیز جز دیوارهای سیاه این کلبهٔ محقر بر من مجهول است !
آه! این دقایق شوم تا چه اندازه مرا متأذی مینماید، هر آن و هر لحظهٔ این ساعات، سالهای درازی است که از سر من میگذرد ! !
وقتی سر به تفکر فرو میبرم آخرین اشعهٔ زرین آفتاب که قلل پر برف کوهها پرا که چند روز قبل در دامنه های پست و بلند آن با احساسات پر کیفی راه میپیمودم بر من خطور مینماید و روح خفه و خسته مرا بار دیگر در اعماق این چهار دیوار سیاه و این اطاق کثیف مظلم بفضای بی کران آن وادی های قشنگ و سر سبز، آن دره و دمن در کنار جویبار و چشمه سارهای صفا و قلل پر کیف میکشاند.
آه ای وطن! چقدر پر کیف و جان بخش است کوههای سر بفلک کشیده و دشت های وسیع و شاداب تو !
این کوهها این همه مناظر دلکش تو مظهر معنویات بلند، قلب قوی و پر عاطفهٔ افغان است . آیا توئی که آینهٔ عظمت وجلال این قوم با شهامت را در آغوش کشیده ئی ؟ !
ای مأوا و آشیان عقاب، ای کوهسار با عظمت ! این همه نشیب و فراز تو، این همه خم و پیچ و غرسنگ های بزرگ ، آب های زلال تو، دل فرزندان افغان را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
