Machine transcription
در مقان مدینه *
()
شاغلی «رضا» مخمس بر غزل «بیدل» علیه الرحمه
چو نیست فرصتی و لذا طپیده میماند
سینه شمار قدم نما خلید ه میسازند
بچاك خویش جگر را رسیده میماند
بهار عمر بهیچ دمیده میماند
نفس سوخت صیاد رمیده میماند
چو توگرمی عشرت ببرد از ین گلشن
چو به کاره خود پر توى ازین رو ز ن
نشد به محفل دلها چراغ کس روشن
تسلیم طیش اگر می وزم در ین گلشن
صفت شهید مرغ پرید ه میماند
نظار ریاد چو گردم او تپافش کرد
نظاره گل چو فکندیم شود بلبل کر د
ز طور بیمی چو غنچه دلم شیشه فاش کرد
بهربه درسه کشودیم موج خون گل کر د
نگا ه ما برنگ تویش دیده میماند
بیا كه پرتو میگر شد چو لخت خون ای واه
بیا كه بی تو ز من آه میرود جا نكاه
بیا که بی تو د لم ر اندبودم رنج تباه
بیا كه بی تو ز چشم تر م هجو م نگاه
موج صفحه مسطر کشیده میماند
طپش ز شو ق محبت بود ز بسمل ما
که یعنی نیست الم رو بروست فا تل ما
پس از و فات دمد گل بدید ن گل ما
بحشر ین د م گرفت جرا حت د ل ما
بعاشقان گر بیان درید ه میماند
مخور فریب ز مهر فلك كه او كین است
اگر چه دیده کشاید با بروش چین است
چه دل خوشی است در ینخانه و چه تحسین است
مرا به بزم عدم کلفتی که هست این است
که شوق بسمل د ل نیا طپیده میماند
به بیت ابروی جانان جواب نتوان یافت
بچشم عاشق شوریده خواب نتوان یا فت
زسیل اشك دلم را خراب نتوان یافت
بطبع موج گهر اضطراب نتوان یا فت
سرشك ما بد ل آرمیده میماند
«رضای» دوست بود ترك دشمنان بیدل
بفصل گل مکن اند یشه خزا ن بید ل
پیا له پر کن و بگذر ز این و آن بیدل
خوش است تازه کنی طبع دوستان بیدل
که فطرتت بشرابرسیده میماند
(شماره ٤٥ سال دوم)
شاغلی حبیب الله «وفائی»
رباعی
هنگام بهار شاد مانی خوب است
خوش دار، دمی که زندگانی خوب است
در وقت بهار و فرصت عهد شباب
عهدی كه زمیان کامرانی خوب است
(شماره ١٥ سال دوم)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
