Machine transcription
۳۷
و مرتبهٔ والا داشت و بغایت متوکل بود تا مدت هفتاد سال در شهر دهلی بماند و سجانه
شخصی از اغنیار نرفت با وجودیکه هیچ چیز از نقد و جنس اورا نداشت و از غایت مشغولی او
ندانستی که امروز کدام روز است و کدام ماه خویش و بیگانه و درویش و منعم پیش وی یکسان
بودند. روزی از وی پرسیدند که در مخدوم برادر شیخ فریدالدین اجودهنی تویی گفت
برادر صوری منم برادر معنوی کسی دیگر باشد - باز پرسیدند که متوکل تویی گفت نجیب الدین
متوکل کسی دیگر باشد که من توکل ندارم - (خزینتہ الاصفیا)
صاحب اخبار الاخیار میفرماید که روزی بروز عید درویشان در خانه نجیب الدین
متوکل جمع آمدند و ماحضری خواستند وی اندرون خانه رفت و از اهل خود ماحضری
خواست گفت که امروز روز باینطرف بوی طعام بمشام ما و بچه ها نرسیده است - گفت اگر
چادر باشد بده گرو کنم - اهل بگفت چادر حاضر آمد در قعه بر رقعه دوخته آن هم قابل گرو
نبود - آخر ناچار شد و کوزه آب پرکرده پیش درویشان آورد گفت که ماحضر همین است
درویشان اهل دل بودند آنرا بتعظیم گرفته بنوشیدند - چون رخصت شدند شیخ شکسته خاطر
شده ببالا بام رفته بیاد حق مشغول شد و بادل خود میگفت که چنین روز عید بگذرد و در حق
فرزندان من طعامی نرود و مسافران بیایند و همچنین نامراد باز گردند - !
درین اندیشه بود که شخصی از بالای بام فرود آمد و این بیت میخواند :-
بادل گفتم ولا خضر را ببینی دل گفت اگر مرا نماید ببینم
و گفت ای متوکل فرشتگان کوس توکل تو بر عرش میزنند و تو برای طعام
در دل خود جنگ میکنی و من هم طلبگار آمده ام بر و برای من طعام بیار شیخ دانست که خضراست
تسلیم و تعظیم کرد و گفت که در خانه من طعام موجود نیست و حق میداند که برای نفس خود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
