Machine transcription
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۴) غزوه چهاردهم
مردم شهر چون عجز خود را دیدند به نزد قاسم میرزا راه بسته و او را نزد
سلطان شفیع اورده امان خواستند و از طرف سلطان امان
یافته از شهر بیرون شدند مردم اهل سنت و جماعت یعنی سپاهیان
سلطان در ان داخل شده بیرق های سلطانی را در ان نصب
نمودند و سلطان اسکندر پاشاے دفتری امیر الامرا را در انجا والی
نموده و چون نزدیک بمستان بود سلطان بطرف دیار بکر
شتافت و همینکه به شهر آمد داخل شده و خیمه زده بود که خبر رسید
که عجم مجردی که از عودت سلطان خبر شدند به شهر آذربایجان
داخل شده و آن را سوخته و کشتار زیادی کرده کشت ها را سوخته اند
همینکه خبر بسلطان رسید وزیر خود احمد پاشا را با یک دسته
افواج بدان طرف گسیل نمود و کشاف با احمد پاشا خبر دادند که عجم به تربیز
نیز اجتماع دارند و خیمه زده اند لاجرم احمد شاه برایشان شبیخون زده آنها را
پراکنده نمود بعد از ان قاسم میرزا از حضور سلطان خواهش
نموده گفت که اکثر اموال و خزاین برادرم طهماسپ به اصفهان و قم
و کاشان است میخواهم یک دسته افواج برای بدست آوردن آن ها
از طرف سلطان بمن سپرده شود سلطان هم دعوت او را اجابت نموده
یک حصه فوج اکراد و انجاهم را بدان سپرده و سلطان از نهر فرت عبور نموده
به حلب رفت قاسم هم بهمراه سپاهی با خود به حدود عراق عجم رسیده
به چور و سوختن و خراب نمودن دیار توغل نموده و خود را به نزدیکی های
فارس رسانیده خانه ها و کشت ها را خراب کرده زنان و طفال را باسارت
برد و باز برای گذاردن زمستان به بغداد رفته و در انجا بین آن و بین
محمد پاشاه والی بغداد که از طرف سلطان مقرر بود مناقشه واقع شده
محمد پاشاه به سلطان سلیمان نوشت که قاسم میرزا رقص میکند
و میخواهد بر سلطان خروج کند اگرچه این سخن حقیقت نداشت و محض
تعصب محمد پاشاه را بدین سخن وادار نموده بود باز هم قاسم میرزا
از بازخواست سلطان ترسیده و از انجا فرار کرده به کردستان امد
و در آنجا متوقف بود تا اینکه برادرش طهماسپ بان دست
یافته و اورا بیک صورت فجیع بقتل رسانید :
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
