BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 490

Page 490

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–1141


Page image — the source of record

Scanned page 490 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی (۴۷۷) ذکر هلاک شدن فرنگ در خروج در عقاد ایده به صلاح الدین مقابل شد از لطف و حسن خلق و مهربانی انچه می بایست در باره آن زن ظاهر ساخت چنانچه در وقت مکالمه اشکهای سلطان جاری بود و برای آن زن مال حشم و خدم ادرار با کرد و اذن داد او را در رفتن بسوی شوهر او که در قریه نابلس محبوس مج و پس رفت بسوی شوهر خود و بیرون آمد از شهر عالم بزرگی که از فرنگیان در انجا بود و همراه او مال نا عبادت خوانده بود از انجمله صحره واقعی و نامه در غیرنا که نمیداند آن را غیر خداوند تعالی و از مال خود او نیز نجان بسیار بود صلاح الدین بران مالها تعرض نکرد اگر چه به سلطان گفتند که بگی در انچه با اوست تا مسلمانان بان قوت گیرند سلطان فرمود که من خیانت نمیکنم نگرفت از و غیر از ده دینار مقرره را و فرستاد تمامی شان را همراه کسانیکه نگهبانی امیکردند ایشان را بسوی شهر صور بعد از ان سلطان حکم فرمود که مسجد و صحره را از پلیدیها پاک نمایند و چون جمعه دیگر که چهارم شعبان بود خواندند مسلمانان نماز جمعه را همراه سلطان در مسجد بعد از ان سلطان خطیبی به نام برای ادعای پنجگانه مرتب و مقرر فرمود و امر نمود که منبری جبهه مسجد ساخته شود بگفته شد که نور الدین محمود منبری جته بیت المقدس ترتیبی داده و صنعت گران به تحسین آن امر نموده بود به خوبی ساخته شده که در اسلام مثل آن دیده نشده با مید آنکه حقه تعالی بیت المقدس را بدست او فتح نماید آورده در مسجد نهد الان منبرند کور در حلب است پس سلطان به حاضر کردن آن امر داد در بابت المقدس نصب کردند از ساخت منبر تا اوردان او بیست سال گذشته بود در ان یکی از کرامات خوبی مقاصد او بود رحمة الله تعالی بعد از ان سلطان به آبادی مسجد اقصی و صرف کردن طاقت در تحسین آن و دور کردن انچه را احداث کرده بودند فرنگیان از صورت ها حکم داد و فرنگیان بالای صحره را فرش رخام کرده صخره را غایب نموده بودند سببش انکه قسیسین فروخته بودند پیشتری را از صحره برای واردین زیرا کسانیکه داخل یا شده جبهه زیارت می آمدند میخریدند بوزن طلا بامید برکت و هر گاه اندکی را از صحره بشهرهای خود می بردند برای آن کلیسیا ساخته در نذج می آویختند پس بعضی از ملوک شان ترسید که صحره تام میشود پس حکم داد که فوق آن رخام را فرش نمایند تا صحره محفوظ بماند سلطان موصوف فرمود که صحره را ظاهر سازند پس هر گاه ظاهر شد مضف های حسنه و ربعات جیده را در آنجا نقل داد قاری ها قرآن شریف در انجا مرتب ساختظاما حاشیه سپس شهرت بهم رسانید که سلطان غازی فرساد روز جمعه در آنجا آمده دروم در گشتند و سند را کوبیدند و در هم فرو ریختند و انزها را مطاره در آوردند و در راه آن شهر مسلک ماند دریغ است حکم کندگان در صورتیکه سقوط می یابند با نام زنده میمانند غلام و خادم و عصبیت سلطان غازی مجرد ورود سلطان غازی با اتمام رسید و آثار خیر ماند شکر لله‌ که پذیرفتندم

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 490. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1163/490 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1163/490
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record