Machine transcription
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۱) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
آورد عمر رحمه الله تعالی گفت چه قدر بزودی آوردی گفت بمطبخ
بیت المال بسیار لزوم در این وقت عمر عبد العزیز مسلمانان
را از مطبخ بیت المال دو وقته طعام میداد گفت ای پسرک
من این گوشت نصیب تو بوده نه از من عمر عبد العزیز را زوجه بود
که دران پیراهن مویی و زنجیر بود و بداخل خانه او خانه بود که
در آن جانماز میگزارد کسی اجازه دخول نداشت چون
آخر شب شدی در آن خانه داخل شده آن بقچه را گشاده پیراهن
موئی را پوشیده زنجیر را بگردن انداخته تمام شب را نماز خواند
می گریست تا صبح طلوع میکرد بعد از ان کشیده به بقچه می
بست امام غزالی در کتاب احیاء العلوم خود فرموده کنیزک عمر
عبد العزیز روزی بروی داخل گردیده بر وی سلام کرد
بعد از ان برخاسته به مسجدی که در خانه خود داشت دو
رکعت نماز ادا کرده او را خواب گرفت در خواب اندکی درنگ
کرده بیدار شد گفت یا امیر المؤمنین عجب خوابی دیدم امیر
گفت چه دیدی گفت آتش دوزخ را که بر اهل خود جوش
و خروش میکند دیدم که پل صراط بر منتهی او گذاشته شد
امیر گفت بگوی گفت دیدم که عبد الملک بن مروان را آوردند به
صراط روان گردید اندک نگذشت از صراط بدوزخ میل کرد
عمر عبد العزیز گفت بگوی گفت بعد از ان سلیمان بن عبد الملک
را آوردند وی نیز بر صراط مرور کرده نتوانست بجهنم افتاد
گفت بگوی گفت بعد از ان ترا آوردند عمر فریاد زده بیهوش افتاد
آن کنیزک بطرف او برخاسته بگوش او میگفت یا امیر المؤمنین
والله ترا دیدم که بسلامت گذشتی همواره آن فقیر سیف ندا
میکرد و امیر المؤمنین فریاد میزد و پای خود را بزمین میکوفت
عمر عبد العزیز عدی بن ارطاة را که در بصره والی نموده بود
و میخواست او را معزول کند بوی نوشت اما بعد مرا بعمامه
سیاه و رها کردن طرف آن را پس پشت خود و مجالست بنحوی
با قراء فریب دادی و خیر را برای من ظاهر نموده گمان مرا در باره
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
