Machine transcription
شماره (اول) سال دوم
مجله کابل
(۱۸)
دل به سلمی عرب باید سپرد
تا دمد صبح حجاز از شام کرد
اندکی از گرمی صحرا بخور
باده دیرینه از خرما بخور
اقبال هر جا ملت را از اعوجاج بی راهیها آگاه و هوشیار میگرداند.
ترسم که تو میرا نی زورق بسراب اندر
زادی بحجاب اندر، میری بحجاب اندر
چون سرمه رازی را از دیده فرو شستم
تقدیر امم دیدم پنهان بکتاب اندر
بر کشت و خیابان پیچ ، برکوه و بیابان ، پیچ!
برقی که بخود پیچد ،میرد بسحاب اندر
بی درد جها نگیری آن قرب میسر نیست
گلشن بگریبان کش ای بو بگلاب اندر
اقبال از خدا همین آرزو دارد تا کلامش را چنان سوز و تاثیری مرحمت کند که ملت
مسحور را بیدار ساخته در طلب جستجو سرگرم عمل بیابد و باغ خزان رسیده اسلام دوباره
خرم و شاداب گردد.
ای که ز من فزوده گرمی آه و ناله را
زنده کن از صدای من خاك هزار ساله را
غنچه دل گرفته را از نفسم گره کشای
تازه کن از نسیم من داغ درون لاله را
اشك چکیده ام به بین هم بنگاه خود نگر!
ریز به نیستان من برق و شرار اینچنین
اقبال از عالم اسلام نا امید نیست بل امیدوار است از خاکستر گرم يك اخگر كوچك
تری را عالمتاب ببیند و چشمانش در ظلمت الیل بر ناصية السما دوخته تا ضیای اختر اقبال
مسلمانان بفیوض تعلیمات قدس ردای ظلماتی شب ادبار را ته نموده سر از اشراقات عالم
نورانی باجمال منور و درخشان بر آورد و عالم انسانیت را از پنجه معصیت بار ظلوم و بدبختی
و چنگال نکبت پاش سیاه مستی برباید.
بتوان از بر صداقت را عدالت را شجاعت را
که عالم باز می گیرد زتو کار امامت را (۱)
جمله تعلیمات اقبال مملو از آرزو هاست و نا امیدی را هر جا ممانعت میکند.
در طلب کوش و مده دامن امید ز دست
دولتی هست که یابی سر راهی گاهی
مسلم استی سینه را از آرزو آباد دار
هر زمان پیش نظر لا يخلف الميعاد دار
(۱) ترجمه از « طلوع اسلام »
۱۸
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
