Machine transcription
صفحه (٢٦)
سال اول - مجلهٔ کابل
شماره (۱۰)
خوشا آنکسی که خورد صبح و شام نان حلالش خوش آنکسی که بجان است دوستدار فلاحت
نمیکند زکسی تا بروز مرگ جدائی وفا سرشت چه آب و گل است یار فلاحت
بخط سبز دل از خلق میبرد لب جویش چگونه سبز ملیح است گلعذار فلاحت
چه ریشها که دوانیده کشت و کار بعالم چرا بکشور ما باشد انحصار فلاحت
چه رستگاری ازین شیوه یافتند خلائق خدا کند شود این قوم رستگار فلاحت
هزار گونه ثمر داده این نهال بگیتی بدهر کرده چه پیوند برگ و بار فلاحت
بود بگاو و بگا و آهنی ضرورت حارث بلی همیشه ضروری بود شیار فلاحت
نه گاو راند و نه گاو آهن این زمانه که ماشین پی درو دن و کشت است استوار فلاحت
نکرده ناخن تدبیر داس عقده کشائی درین زمانه جهان کشته هوشیار فلاحت
درو کنند تصرف هزار رنگ که دارد هزار رنگ ثمر نخل بار دار فلاحت
شود چه حاصلت از طرز نادرست زراعت نکو بطرز درستیست اشتهار فلاحت
چرا ز خرمن طرز زمانه خوشه نچینی گلی دگر بودا کنون بشاخسار فلاحت
نشسته بیخبر از کار و بار حرث چه حاصل کست خبر نرسانیده از دیار فلاحت
بطرز کهنه کشاورزیت چه سود نماید جهان بطرز جدید است ریشه دار فلاحت
کند چه خاك بسر تخم سینه چاك زدستت نگشته هیچ برت حاصل از قرار فلاحت
شود چه دیده وری حاصل تو سوخته خرمن نکرده چشم خرد سرمه از غبار فلاحت
شود برنگ نگین حاصل تو روی سیاهی نگشته اگر امروز نامدار فلاحت
بکار حرث توئی طفل شیرخوار زمانه خدا کند که شوی پیر پخته کار فلاحت
بکشت و کار نگردیده آنکه همسر دنیا بود همیشه گرفتار ننگ وعار فلاحت
نهال تربیت گر نیافت بار فزونی گلی بسر نتوان زد ز افتخار فلاحت
نه هر تنی است توانای بار رنج کشیدن به هر کسی بجهان است مردکار فلاحت
اگر چو خوشه ز هر عضو من زبان بدر آید نمیتوان که کنم وصف تاجدار فلاحت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
