Machine transcription
صفحه ( ٢٥ ) سال اول ـ مجله كابل شماره ( ١٠ )
نه بینیاز شود آدمی ز خوردن گندم نه بی رواج کند چرخ روزگار فلاحت
نموده فرض حیات ومعاش خلق ضمانت بخالق فرض بود شکر بیشمار فلاحت
زمان حرث کشد طول تا زمان قیامت کسی چه حیله نماید در اختصار فلاحت
که تاحیات زاسباب چاره نیست بشر را بود همی اینه گاو خری بکار فلاحت
شنیده که کسی خورده است سنگ بعالم زکان لعل مجو و ضع آبدار فلاحت
ز سیم وزر نتوانی غذا نمود چوگندم بود بلند ازین و ازان عیار فلاحت
توان ز تاج شهی سرگران نشست بگیتی بسر نباشد اگر خاک رهگذار فلاحت
چو طفل شیرتوان خورد تا زمانه پیری نباشد ار بجهان رسم پایدار فلاحت
خوری گیاه وهمان حاصل شکارچووحشی نباشدار بمثل پیشه کشت و کار فلاحت
ازو بگردن مخلوق باشد آنهمه منت که تا محشر توان بود شرمسار فلاحت
زيوغ منت اوگردنی نیافت رهائی بود بگردن جان طوق کاینت کار فلاحت
چه باك اگرکندش جورروز گارحصاری که کرده است برانبارها حصار فلاحت
کند ذخیره اش اندرزمان قحط کفایت بهر دیار که باشد گدا مدار فلاحت
به قحط سال بهر جا که کشت و کارنباشد چولا له سرکشد آنقوم داغدار فلاحت
شود به قحط وغلا بیقرار صاحب ثروت خبر ازین و ازان نیست مایه دار فلاحت
به خشکسال بهر جا که خوشه دانه ببندد بسان ابرتوان گشت اشكبار فلاحت
زمانه گرهمه طوفان احتیاج بگیرد یقین زجا نتوان برد کوهسار فلاحت
باختیارخود اندر فلاح خویش نکوشی نمکینی اگر ایدوست اختیار فلاحت
بود زروی یقین کارساز نشر تمدن بهر کجا که نمایند انتشار فلاحت
کجا چودانه گندم عزیز دانه گوهر غنا شود بجهان حاصل از جوار فلاحت
مگوبرتبه دوصد گنج زرچويك كف ارزن بگاه جوع کجا زر با عتبار فلاحت
گل مراد نچیند زشاخسار امانی هر انکه در دل او نیست خار خار فلاحت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
