Machine transcription
( صفحه ٧٦ )
کابل
( شماره چهارم و پنجم )
کهی دوخته پای بر پشت ماهی
عدیل و رفیق من اندر چنین ره
بقوت چو گردون بصورت چو دریا
چنان اژدهای که از سهم و بیمش
من اندر کنارش پشیمان و حیران
اژ اینسان شدم تا بیکی سنگلاخی
یکی وادی چون یکی کنج دوزخ
گروهی چويك مشت عفريت عريان
چو دیوان بمطوره های (٢) سليمان
سلب سایه و سنگ فرش و غد اغم
چو نسناس نا کس چو خنزير خیره
سواران ولی بر نمد زین و چارق
همه غافل از حکم دین و شریعت
نه هر گز کسی دیده هنجار قبله
چو دیوان بتدی همه پیر و برنا
چو زاغان به صحرا چوغولان بوادی
يك پاره نان شو (٤) کند دیده زن
همه دیو چهران دیوانه طبعان
بهر زیر سنگی گر و هی برهنه
يك روزه نان چله در ویش لیکن
چه دارند این قوم بند سلیمان
ملك نا صر حق سلطان مشرق
چه عز است کان مرور اینست زيبا
جهان را بد و گوهر ناموافق
یکی كلك روشن تن تیره صورت
دو گوهر که جز در معانی نیابند
یکی گرد افشاند از تاج بخت
گهی سوده سر بر رخ نجم از هر
یکی اژدهای خروشان چوتندر (١)
به تندی چوطوفان به تیزی چو صرصر
فسرده شدی بحر و بگداختی بر
همی رفتمی همچو عاصی به محشر
چو قعر جهنم مخوف و معقر
در آن کنده مشتی خسیس و محقر
بکنجی چو گور یهودان خیبر
چو رهبان بکنج ستودان (٣) قیصر
هنر فتنه و فخر شور و شرف شر
چو يأجوج بیحد چو مأجوج بیمر
شجاعان ولكن بفسق و بساغر
همه بيخبر از خدا و پیمبر
نه هر گز شنیده کس الله اكبر
چو غولان دشتی همه ماده و نر
چو سيمرغ در گه چو نخجیر در پر
يك استخوان زن خورد خون شوهر
همه سگ پرستان گوساله پرور
خزيده يکدیگر اندر سراسر
بسنگ و سگ و بوق و بچه توانگر
اگر نیستی سهم شاه مظفر
که جمشيد ملك است و خورشید خاور
چه جاهست کان مرور اینست در خور
بتوفيق ایزد بیکرد او مسخر
یکی تیغ خونخوار ياقوت پیکر
یکی خاک میدان یکی مشك ا ذ فر (٥)
یکی آتش انگیزد از آب کوثر
(١) تندر چوبد ختر مطلق نمی نده خصوصاً رعد که صدای ابر باشد (٢) مطنوره گودال و چاه و حفره (٣) ستودان بفتح وضم اول قبر ستان و دخمه و عمارتی که بر سر قبر آتش پرستان سازند .
(٤) شو مخفف شوهر . (٥) اذ فر بسیار معطر .
٢٧٦
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
