Machine transcription
( صفحه ٦٣ )
ادبیات قدیم و ادبیات جدید
( سال ششم )
وبنا بران چون انسانها عموماً تابع تغیرات زمان ومکان وغیره تحولات مختلفه میباشند ، طبیعی است
که هر قدر از وقت شروع آن میگذشت ، مسلک ادبی مزبور کمتر بار و حیات و مقتضیات مردمان
موافقت میکرد چنانچه در اواخر این دوره ممتد ( قرن ١٨ ) دیگر هیچ توافق ومجانستی مابین اسلوب
ادبی موصوف واقتضاآت زمان و محیط وجامعۀ اروپائی دیده نمیشد ، همان بود که در اوائل قرن ١٩
یک جنبش نوینی در ادبیات اروپا رخ داده و جنبش مزبور که در حقیقت عبارت از عکس العمل اختلاف
ذوق و روحیات مردمان بامسلک ادبی موجودۀ آن عصر و زادۀ پیشرفت علوم و ترقی سویۀ مدنی
جامعۀ اروپائی بود از فرانسه نشئت کرده ، بزودی در تمام اروپا عام شد و فقط در اواخر قرن نزدهم
وشروع قرن بیستم در ممالک مشرقی سرایت کرده در عالم عمومیت یافت ،
این نهضت جدید را رومانتیزم و اسلوب ادبی سابقه را کلاسیزم گفته اند ، چنانچه از بقرار
معنی اصطلاحی مسلک کلاسیزم را « پابندی برسوم و قواعد اساتذۀ ادبای قدیم یا طرفداری
اسلوب قدما » ومفهوم اصطلاحی مسلک رومانتیزم را « رهائی از رسوم وقواعد قدما وهوا خواهی
از احساسات فردی و مقتضیات عصر » میتوان دانست .
مسلک ادبای کلاسیک معلوم است ، زیرا طوریکه در بالا اشاره کرده شد در زمان رونسانس
یا احیای مجدد ادبیات و صنایع ظریفه ، ادبا وصنعتگرانی که پیداشدند سبك و اسلوب فضلا وعلمای
یونانی ، رومی و لاتینی قدیم را سر مشق خود قرار دادند و آن را در ظرف مدتی باوج کمال رسانیدند
و با وجودیکه تخیلات از خود شان نبوده بیگانه بود ، بازهم درین سبک و اسلوب لطافت هائی هم
از خود افزوده و یادگارها و شاهکارهای بزرگی از خود باز گذاشتند که تا امروز مورد تحسین
مردمان میباشد -
لیکن روز بروز آنعصر و تخیلات آن دورترشده رفته ذوق محیط تبدیل می یافت و اهمیت فرد
در مقابل جامعه ظاهر میشد وقیود سابقه طرف پسند مردمان نبوده بنا بران نسلهای نو نسبت به نسلهای
پیشتر کمتر از اسلوب و سبك مزبور حظ میگرفتند و اگرچه اکثر سلاطین آن عصر ها ذوق خوبی برای ادبیات
و صنایع ظریفه داشتند اما باز هم کم کم از سبب مقتضیات جدیده و اینکه سبك قديم بيچيده ازيك سلسله
قیود بنمايده شده بود ، ادبيات كلاسيك رونق خود را باخته میرفت، مخصوصاً دوره های انحطاط
ادبی که وقتاً فوقتاً طاری میگشت صدمات شدیدی به ادبیات مزبور وارد میساخت . چنانچه درقرن
هز دهم ادبیات بیش از هر عصری کمتر پیشرفت حاصل کرده ، آنچه صدمه آخریرا بر پیکر ادبیات
کلا سيك زد ، همانا انقلابات اجتماعی بود که در اواخر قرن ١٨ و شروع قرن ١٩ در اكثر ممالك
اروپائی بوقوع پیوست و بنیان حیات اجتماعی آن سرزمین بلکه بعدها بتدریج از تمام دنیا را تغییر داد .
همان بود که درشروع قرن ١٩ يك دسته از ادبا که پس از ختم انقلابات مزبور ، پا بعرصۀ ادبیات
گذاشتند ، چون فکر تازه داشته و محیط اطراف خود را بکلی نو و همه قیود سابقه را از پیشگاه خویش
٢٦٣
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
