Machine transcription
( ٣ )
شماره ( دوازدهم ) سال دوم رومان يا فن قصه
از ما نیست باری آنرا در حیات استعمال نکرده و یا نشنیده باشد : «چه بخندانی خوری تو نی خوره »
واقعاً شنیدن این قصه مزاج تفلسف را که بمعنی بیش از ماده اعتنا داده میشود پیشروی
نظر ما میآرد .
نمی بینی که این روح یا خوی اعتنا دادن بمعنی بیش از ماده حتی در پایانترین طبقات ما
موجود است ، حتی مجرمشرا اگر بین دو سزا مخیر سازی که مال و منال او را ضبط کنی
یا اینکه تشهیرش کنی ، میبینی که آن سزای اولرا با دل خوش و خاطر جمع قبول میکند . ولی
تشهیر را ؟ . . . . ابداً تحمل کرده نمیتواند گویا این قصه ، تاپۀ ، مزاج عقلی اوست بازا کر
دقت کنیم همین قصه را تاپۀ مزاج خلقی نیز مییابیم مثلا اگر بقوت خود پیشش دزیدی
و یا چیزی خواستی آتش میباراند اگرچه خودش هم با تو بسوزد ، اما « بخنده » که معناهای
بسیار باریکتر و لطیفتر و پرنزا کت تر از عجز دارد اگرچه مال او را بخوری بازهم
خواهدت گفت که : « چه بخنده خوری تو خوره » . . . . . .
و علهذا تمام قصه هائیکه از پدرها مانده است اگر جمع و تعقیب کنیم همه را عبارت از تاپۀ
مزاج عقلی و مزاج خلقی ایشان خواهیم یافت ، زیرا این طریق تلقين منطق و معلومات
در قالب قصه در آن دوره هائیکه در هرده و هر محله مدرسه نبود یگانه ترین و بهترین ذریعۀ
تعليم و تلقين حتی یگانه ترین وسیلهٔ ساختن وحدتهای خلقی و ذهنی ملت بود .
و باز قراریکه در سر این مقال گفتیم همین طریق تعليم بذريعۀ قصه قدیمیترین اصولیستکه
بشر یافته است زیرا تا جائیکه تاریخ نشان میدهد حتی ما قبل آن هم موجودیت قصه در بین
بشر بمنزلۀ معلم و مهذب ثابت میشود . برویم بطرف : —
قرنهای تاريك تاريخ :
مدرس که بود درس چه بود ؟ البته که قصه گوی مدرس و قصه درس بود .
زیرا آنوقت عائله ها یا قبيله ها بود ، مسکن یکی تا دیگری پیش از چند میل فاصله نداشت
ولی طی کردن این چند میل از سیاحتهای دو قطب امروز چندان آسانتر هم نبود ، والبته که
معيشت و معرفت وسایل آن باید بسیار تنگ و ناقص میبود حتی شاید طریق کشیدن دانه های
١١٤١
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
