Machine transcription
شماره ( دهم ) سال دوم مجله کابل ( ١٤ )
کمیتی بود برایم اشکار گردید .
خلاصه اینکه بوززش کمی بدون خطا شخصیت مرد مرا از آهنگ صدایشان در یافته
میتوانم .
( دستها ) کتابی از استفان زویج مجرستانی خواندم عنوانش « ٢٤ ساعت در حیات
يك زن بود » که استدلال شخصيترا از دیدن دستها بخوبی نشان داده است بدون اینکه محتاج
دیدن روی بشویم ، و من بیانات اورا خیلی درست میدانم زیرا دست بر شخصیت صاحب
خود در سه حالت دلالت کرده میتواند اول در حالت اشاره کردن . دوم در حالت قرار
بودن ، سوم در حالت دست دادن ، ( مصافحه ) حالت اول که عبارت از اشاره کردن باشد
اندازه های عصبیت ، نزاکت ، و تربیة ذهنی را دلالت میکند اما حالت دوم که عبارت از
قرار بودن دست باشد مهمترین چیز دران همان زاویه ایست که بین کلکها ( حال جمع
بودنشان ) بازند دست تشکیل میشود ، چه درین حال دستی بینی که شبیه بدست شادی باشد ،
دیگری بینی که شبیه به پنجال پرنده های درنده باشد ، سومی بیابی مجردیکه نظرت بدست
بخورد همان آن اندازه سخت دلی که در فطرت صاحبش باشد و بدات خطور کند ، دستی
هم بینی که نجابت و اصلیت صاحب خود را دلالت کند .
اما حالت دوم که عبارت از دست دادن باشد ازینهم واضحتر دلالتها دارد ، یکی را بینی
که از دل بتو دست میدهد و آن دیگری میگذارد که تو او را دست بدهی سومیرا گوئی که
نیزه در دست تو پیش کرده باشد نه دستی ، دیگری پیدا شود که بزودی دست خود را
از دست تو خلاص کند . . . پس این تماس بسیط دو دست در نزد کسیكه دقت کند ،
ذریعه کشف شدن رازهای نهانی و بس چقر نفسیات مردم گردیده میتواند ، بی اینکه
صاحبش بفهمد که پرده از روی رازهای عمیق روحش برداشته شد .
( باقی دارد )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
