Machine transcription
شماره ( هفتم ) سال دوم
جوان و پیر
( ٤٣ )
جوان و پیر
بشکوه گفت جوانی فقیر با پیری
بلای فقر تنم خسته کرد و روح بکشت
کسی بمثل من اندر نبرد گاه جهان
گرسنه بر سر خوان فلك نشستم و گفت
بخلق داد سر افرازی و مرا خواری
بدهر هیج کسی مهربان نشد با من
خوشی نیا فتم از روزگار سفله دمی
بخنده پیر خرد مند گفت تند مرو
چو بنگری همه سررشتها بدست قضا ست
هماره پیشهٔ ایام تو سنی بوده است
ودیعه ایست سعادت که را یگان بخشند
نهال بخت که تا سر فراشت گشت نگون
دل ضعیف بگر داب نفس دون مفگن
چودستگاه جوانیت هست سودی کن
ز با زو یت نربو دند تا تو ا نا ئی
بملك زندگي ای دوست رنج باید برد
من و تو از پی کشف حقیقت آمده ایم
بدفتر گل و طومار غنچه در گلزار
بنای تن همه بهر خوشی نساخته اند
زمرگ و هستی ما چرخ را زیان نرسد
از طبع شاعرهٔ معاصر فارس
خانم پروین اعتصامى
بروز گار مرا روی شاد مانی نیست
بمرگ قانعم ، این نیز را یگانی نیست
سیاه روز بلا های ناگهانی نیست
که خیرگی مکن این بزم مهمانی نیست
که درخور تو ازین به که می ستانی نیست
مرا خبر ز ره و رسم مهر بانی نیست
ازان خوشم که سپنجیست جاودانی نیست
که برتگاه جهان جای بد عنانی نیست
مجال شکوه زتقدیر آسمانی نیست !
قرار تازه درین نقش با ستانی نیست
درین معامله ارزانی و گرانی نیست
چنین نهال سزا وار با غبانی نیست
غریق نفس غریق که وا رها نی نیست
که هیچ سود چو سرمایهٔ جوانی نیست
زمان خستگی و عجز و نا توانی نیست
دلی که مرد سزا وار زندگانی نیست
ازین مسابقه مقصود کا مرانی نیست
بجز حکایت آشوب مهرگانی نیست
وجود سرهمه از بهر سر گرانی نیست
سپهرسنگدلست این سخن نهانی نیست
٦٧٢
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
