Machine transcription
شماره (هفتم) سال دوم مجله کابل (٤٤)
(اقتفا)
بقلم آقای حفیظ الله خان
«من و او»
صبح است افق روشن شده ، هوا صاف ، و فضا نورانی است ، نباتات و برگهای اشجار
که شبانگاه در کنار شبنم بسر برده و از نسیم روح بخش سحری بالیده و شاداب گردیده اند
با تبسم ملاحت خیزی قدوم خورشید جهان را يك بدیگر تهنیت میگویند .
اينك آفتاب طلوع کرده قلل جبال و پس ازان شاخسار بلند اشجار آهسته آهسته
طلاکاری میشود آخر آ شمس تابان اشعه زرتار خویش را بروی سبزه های صحن چمن
كوچك حويلی ایثار می نماید ، سبزه در پرتو نور آن چون لوحهٔ زمردینی باجداول طلاکاری
میدرخشد .
من در اطاق تنها برختخواب افتاده و مصروف تماشای مناظر طبیعتم . او آهسته از گوشهٔ
پرده چشمان فتانش را بمن دوخته و از استغراب من موقع یافته نرمك نرمك و خموش
در اطاق داخل میشود .
رايحهٔ خوش و تنفس شیرینش مرا ملتفت ساخت - حس کردم منظر بدیعه دیگرم
میباید ، بلی او آمد ، بلی او که صورت محبوبش خوشترین همه مناظر زیباست .
موهای پر پیچ و تابش حلقه های زرینی بر جبینش تشکیل داده بود ، ورخسار لطيف
دلگونش برا زنده و چشمان سیاه بادامی او با ابروهای باریکش بسی زیبنده بود .
از میان لبهای قرمزی و نازك او دندانهایش چون دورشتهٔ مروارید میدرخشید .
با چهرهٔ پر ازملاحت و لبهای متبسم بوضع شوخی و بی پروا ساده و بی تکلف ، اما پر
تلطف در بستر خوابم چون بخت بیدار آمد و در کنارم بنشست .
تاثیراتیکه از آمدن این عروس گلها در من تولید شد نمیتوانم حظ و مسرت آن
دقایق را شرح دهم .
دستهٔ کوچکی از گل بنفشه در دست داشت بسویم پرتاب نمود . و به کلمات نشاط
٦٧٣
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
