Machine transcription
( ۲۱ )
شمارۀ ( ششم ) سال دوم
شعرای افغانستان
به هیجا میغ زنگان تیغ دندان بصحرا کوه جسمان باد رفتار
چه جایست این مگر میدان سلطان خداوند جهان شاه جهاندار
تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب جهود و کافرو گبر و مسلمان
همی گویند در تسبیح و تهلیل آلهی عاقبت محمود گردان
بگرفت سر زلف تو رنگ از دل تو بزدود وفا و مهر زنگ از دل تو
تا گم نشود كبر پلنگ از دل تو موم از دل من برند و سنگ از دل تو
منوچهری بلخی .
اسم او ابوالنجم احمد ابن قوص و تخلص او در شعر منو چهری است در ابتدای جوانی بعد از تکمیل علوم و آداب متداوله بدر بار امیر منوچهر فلك المعالى پسر شمس المعالى امیر قابوس ابن وشمگیر والی جرجان رسیده و در سلك شعرای در بار او منسلک و اوایل روزگار شاعری خود را وقف مدایح آن امیر کرده است و تخلص او که منوچهری باشد نیز منسوب بنام آن امیر است بقول صاحب مجمع بعداز وفات آن امیر درسنۀ ٤١١ رو بدر بارغزنی آورده بتوسط عنصرى ملك الشعرا که قصیدهٔ مبنى بر قافیهٔ نون در مدح عنصری ساخته بود بدربار محمود راه یافته و سلطان روز بروز بر اجلال و حشمت او افزود و بقول صاحب تذكرة خلاصة الا فکار در مجلس بعد از عنصری بر همه شعرا حتی بر فرخی و فردوسی نیز مقدم می نشست دو لت شاه سمر قندی و حاجی لطف علی بيك آذر صاحب آتشکده مولد او را از بلخ دانسته اند اما او خود را در اشعار خود دامغانی میخواند منوچهری از شعرای نیکو بیان زبان فارسی محسوب است دولت شاه او را شاعر ملایم گوی متین سخن میشناسد بعضی ها او را شاگرد عنصری میدانند بهر حال از ادبیات عرب حصۀ کاملی داشته و اکثر دوا وین اساتید معروف عرب را خوانده وحفظ داشته و در بعضی قصاید ومسمطات خود تماماً به استقبال همان شعرای معروف عرب رفته و سخت نیکو از عهده بر آمده است صاحب مجمع الفصحا می نویسد که در صنعت مسمط اشعار غریب و مضامین عجیب ازو باقیست که احدی را چنان ابیات دست نداده میگویند مجموعۀ اشعار او بالغ بر ۳۰۰۰۰ هزار بیت است ، این شاعر درعین جوانی مرد و افکار خودرا تمام نگفته بخاك رفت دربارهٔ
٥٥٠
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
