Machine transcription
شماره ( چهارم ) سال دوم رباعیات ( ٥٥ )
خوبست بروز گار کاری کردن خدمت زنی ملك و دیاری کردن
باید بمعا رف وطن کوشیدن شرط است باین شیوه قراری کردن
آن گل طلب ایدوست که بی خار بود آن گنج نکو بود كه بی مار بود
آن نوش طلب کند که بی نیش بود هر کس که بروزگار هشیار بود
ای کار تو صدق نیست کاری به ازین عرفان طلبی نیست شعاری به ازین
بنموده قرار علم و اخلاص عمل خوش یاد دلت نیست قراری به ازین
ای بوده بدنیا غم دینت خوبست ای نور دو دیده این چنینت خوبست
سر بر فلك از غرور و نخوت مفراز چون خاك شوندهٔ زمینت خوبست
از کف ندهی جان برادر فرصت کز هر چه بروز کار بهتر فرصت
تا فرصت هست در هنر کوش و کمال فرصت چو رود بکاست دیگر فرصت
شد پیشه کار دار رشوت خوردن عام است بهر دیار رشوت خردن
رشوه خورد و روزه هنوزش باقی شرم است بروزه دار رشوت خوردن
ای وقت زدست داده غم باید خورد اینست غذا که بیش و کم باید خورد
ای هیچ نیا موخته عمرت سپری جز مرگ علاج نیست سم باید خورد
بگذشت خزان و نو بهاران آمد شد سرو علم الی بگلستان آمد
از فرط نشاط و شاد مانی و طرب بلبل بچمن بشو رو افغان آمد
شد خوشتر و بهتر و نکو تر کا بل باز آی و ببین جان برا در کا بل
تعمیر جدید کرد و ترمیم قدیم آن کابل ما شد است دیگر کابل
صحرای وطن خوشست و کهسار وطن دانند چو سلسبیل انهار وطن
در چشم وطن پرست ملت پرور بهتر ز گل غیر بود خار وطن
دانا بکمال و سفله بامال خوشست هر کس که نظر کنی بهر حال خوشست
کا بل نازان بطبع مستغنی خویش ایران و بهار و هند و اقبال خوشست
باقی دارد
۳۸۰
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
