Machine transcription
شماره (سوم) سال دوم صبح در پغمان (۳۳)
قسمت میکند ـ رعنائی غنچه میکشد، حسن در تبسم است و جمال در خرام .
در چنین وقتی حسیات عالیه يك شاعر ناشناس بی اختیار میگردد که تخیل پرورد و سحر
آفرینی کند ـ نواهای رنگینش بی نقاب گردیده بدنیای ادب از جوش تشبیهات خود
گلفروشی نماید، و در عالم شعر و سخن از حسیات مهیج ترنّمات کیفیت خیز موسیقی
سراید تا آن يك را فردوس نگاه و این دیگر را مینوی گوش ساخته به ذرات مخمور انجمن
حیات يك شان ارتعاش و حسن انبساط پدیدار گرداند .
در تمام عالم مطربی جز شاعر نیست که تار بربطش بتعریف سحر لرزان بشود و مصوری
جز ادیب نی که کوائف نور را تصویر کشد زیرا که نگہت را سرودن و سحر را رسم نمودن
از حیز امکان بیرون است .
مطالعهٔ فطرت نخستین فریضهٔ انسانیت ـ در جمال فطرت و صبح پغمان ابداً فرقی نیست
مگر آنکه اگر او تخیل است این زبان اوست و اگر حسن است این مرآت آن .
بنده حیرانم که اگر جمال سحر گاهی و طرهٔ سپیده دم را از ادبیات خارج کنیم دگر
چه باقی میماند؟ زیرا که لذت سحر در دل شاعر کم است، یا در نگاه معنی خیز ادب مضمر
یا در صدای سحر آمیز موسیقی مملو ـ سررنگینی حیات را بهترین بهار تمهید است .
صبح پغمان روح شاعر را متأثر میکند و از شعبهٔ ادب نیز همانچیز که تنها با روح ما تعلق دارد
پسند خاطر است ـ پس جهت هدیهٔ دوستان نزد ما همین ارمغانیست که از جنبهٔ روحانیت
يك اديب پيش میتوان شد یعنی « صبح پغمان » .
صبح پغمان فتح موسیقیست که از بربط خيال يك اديب متصاعد و بهر پردهٔ این مقام تمام
حسیات لطیفهٔ شباب بخرج آمده باشد ـ یا حسن مسروریست که از قلم موى يك شاعر
نازكخيال تمثال يك پروانه معصوم رسم گردیده آنکه جمله اجزای روح خود را بر گل رخسارهٔ
پغمان نثار میکند و ارتعاش روح پرور این سبك رفتار بروايح جان پرور نسیم صبحدم
کیفیت شباب را نقش میکشد .
سحر در پغمان سلام فرشته است بروی زمین یا زمزمهٔ ستارگان شوخ ومبتلا لاست
بر آسمان، يا يك صداى خاموش محبت است، يا سكون متحرك، يا خاموشی متلاطم، يا خود
٢٤١
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
