Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
بدحال پریشان خود در بالای کوچ افتاده است. و هیجان نیم ساعت پیشتر او تسکین یافته است.
دقیقه های طولانی بخاموشی می گذرند ... کاپیتان آهسته آهسته سر خود را بالا میکند
و با صدای خیلی خفیف که بزحمت شنیده شده میتواند و بطرف خانم کرده
میگوید:
- مادام میخاسیسکو، باور کنید کوشش کرده ام که ماد مواز ل را هم بفهمانم. برادر تان را
طوریکه شما تصور کرده اید، مانند دزدانی که با وهجوم ببرند ، نکشته ایم ، بدوا او
قاصد استه بروی ما آتش کرد، اگر کمی از سرعت کار نمی گرفتیم یقین نمایید که او ما را
تباه می ساخت.
خانم بشدت سر خود را دور داده می گوید:
- رجا میکنم : آسوده باشید، درین باره از شما تحقیقاتی بعمل نمی آید.
- من هم باین عقیده نیستم که از من تحقیقات می کنید بلکه از ین خاطر اظهار میدارم که
حقیقت بشما معلوم و هویدا گردد.
- حقیقت برای ما معلوم شود و یا نشود ، نتیجه یکسان است. اکنون برادرم
مرده است.
دفعتا چشم های خانم بزرگتر شده و به سخن خود ادامه میدهد:
- جناب ! میدانید یا نه ؟ ٢٤ ساله یکدختر جوان را بپیدر گذاشتید ، خانمان ما را
خراب و چراغ فامیل ما را خاموش کردید ... بلی یکسره خاموش کردید.
- گناه از من نیست مادام !
- ؛ پس گناه از کی است ؟...
- قباحت از انها و انسانها است. مادام تنها از انسان های که روح شان از کین، حسد
وحشت مملو است.
- خاموش باشید. حالا با کلمات پوچ و ساختگی می خواهید گناه عظیم خود را بپوشانید
چرا از کوه ها، تپه ها، دره ها وادیها گذشته به مملکت ما آمدید؟ آنقدر جایها را گرفتید برای
شما کافی نبود که علاوه تا آمده وطن ما را هم استیلا نمائید؟ بگوئید چرا و برای چه؟
ضابط بابی قیدی جواب میدهد.
- زیرا اگر ما نمی آمدیم؛ شما می آمدید مادام !
- ٦٠ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
