Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
با دختر جنرالی که او را کشته بود! .. لحظه هر دوی شان دست و پاچه میمانند ... در اطاق سکوت مطلق حکمفرما ست ... دختر کم کم بخود می آید ... شور خوردن لب هایش را مشاهده میکنیم. بيك صدای خیلی خفیف که بسیار بزحمت شنیده میشود میگوید :
درینجا هم بمقابل من بر آمدید؟..
ضابط هنوز دست و پاچه است. نمیداند چه بگوید ... آدمیکه در بالای میز عملیات بسته افتاده چشمانش غرق اشك است . بمجرديكه داخل شدن ضابط را می بیند؛ قول های خود را بطرف هوا بلند کرده و باقوت تمام صدا میکند:
خدایا هزار شکر! .. شکر بیشمار لطف و مرحمت ترا ادا می نمایم که حالا مرا از دست اینها نجات دادی !..
بعد روی خود را بطرف ضابط دور داده میگوید.
کاپیتانم! مرا از چنگ این آدمها خلاص کنید! .. مرا میکشند مرا نیست مینمایند! ..
کاپیتان مستقیماً نزد زخمی میرود.... تفنگچه را بدستش محکم گرفته .. دست دیگر خود را بالای پیشانی عرق آلود آنشخص میگذارد... چشم های سیاه خود را به چشم های اين يك نفر قهرمانیکه تنها در دست دشمن افتاده است؛ میدوزد و میگوید:
واهمه برای چیست! ما بالای سرت هستیم! ...
کاپیتان آهسته آهسته بخود آمده می رود. از پریشانی بر آمده اطراف خود را می بیند. در هر حال این جايك عمليات خانه خواهد بود . در وسط خانه يك میز بزرگ گذاشته شده و در يكطرف آن يك شخص قد بلند ريشدار که چشمانش از زیر عينك هایش میدرخشد و بطرف ديگر ميزيك جوان قد بلند ایستاده است . لباس هر دوی شان سفید و آستین های شان بالا بر زده شده ،طرف ديگر دختر جنرال و در يك گوشه اطاق الماری کلان گذاشته شده است و در پیش روی آن چند چوکیء مانده گی است .
در دست های دختر يك طشت و در بین آن آلات جراحی دیده می شود . ضابط با قدم های متین خود رو بروی دوشیزه جوان رفته استاده می شود ... هر کس روی خود را بطرف ضابط دور داده و بحیرت می دیدند.
ضابط يك دقيقه تمام این صحنه را از نظر گذرانیده و بعدازان با صدای خیلی متین و بلندی میگوید:
-٥٢-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
