Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
هیچ کس دیده نمی شود ...
دروازه های اطاقها تماما باز است ... چپرکت های خالی بدون بستره دیده میشود.
وسپس ضابط خود بخود میگوید :
- آه این حریف های بی انصاف حتی بستره ها را هم برده اند!..
داخل اطاقها شده بعد از ملاحظه میگذرند...
- بد نیست ! یك شفاخانه خیلی بزرگ است !
روی خود را بطرف رئیس بلدیه دور داده میگوید:
- آیا در اینجا مریض بستری نبود؟ آیا آنها را هم با خود برده اند؟..
- خیر مریضان بستری را به آنطرف دیگر نقل داده اند حال خواهیم دید !...
پیش میروند و از گوشه دور خورده نزديك دروازه ایستاده میشوند. ده، یازده اطاق
بنظر میخورد که همه پهلوی یك دیگر واقع شده است.
- بفرمائید جناب !مریضان بستری درین اطاقها میباشند!..
کاپیتان آهسته دروازه یکی از اطاقم را باز میکند:
- اووووا..
٥-٦ چپرکت که پهلوی هم گذاشته شده بود مریضان باحالت پریش و دهشت زده بطرف
او می دیدند ... ضابط فورا دروازه را بسته براه خود دوام مینماید ... بعد از چند ثانیه
بجای خود استاده میشوند ... صدای باریکی بگوش میرسد، صدای خیلی حزینی است
که بترکی میگوید :
- نکنید، غرض نگیرید!.. غلام شما، بنده شما میشوم مرا بگذارید:
کاپیتان طوریکه در مغز سر خود گلوله خورده باشد تکان میخورد... در حالیکه
گلویش گرفته شده بود گفت :
- زود بیائید که غالبا کدام نفر ترك را میکشند!..
وقت فکر کردن نیست... در حال کاپیتان تفنکچه خود را از کمر کشیده و روانه
میشود... میدود مثل باد، طوفان، برق میدود... بطرف صدا میدود... نزديك دروازه زرد
رنگی میرسد دروازه را به لگد زده داخل میشود !.. اما بمجرد داخل شدن غیر اختیاری
يك(آه) گفته بجای خود خشك میشود. میدانید در آنجا با چه کسی مواجه شده بود؟...
-٥١-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
