Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
پیره زن را هم قرار امر شما بقوماندانی سپردیم!..
ـ خیلی خوب !..
معلوم شد عمهٔ بیچاره ماریا هم دستگیر شده !.. او را هم مجرم دانسته بقوماندانی ارسال نمودهاند !..
پولیواش هنوز همان وضع خشن را از دست نداده!.. در روی و پیشانی او خطهای فرورفته و چینهای عمیق دیده میشود. در چشمانش شعلههای غیظ و کین میدرخشد. اگر انسان بلاراده به او نگاه کند بهراس میافتد. از سخنهای جدی، وضع سکوت آمیز و نگاههای ساکتانهٔ او معلوم میشود که بهمین زودی نقشهٔ وحشیانهٔ خود را عملی میکند ...
فاروق در حالیکه به ستون محکم بسته شده با توکل و گردن خمیده منتظر است ... دقایق آمیخته به اضطراب میگذرد...
پولیواش سگرتی را روشن کرده آهسته آهسته سوی کاپیتان روان میشود بمقابل او ایستاده میگوید:
ـ کاپیتان ؛ حال وقت حساب دادن است. اولتر بگو پدرم را چرا کشتی؟..
فاروق بوضع طبیعی و بدون اضطراب میگوید:
ـ زیرا کشتنش را ایجاب میکرد !..
کشتنش را ایجاب میکرد!.. گویا حقیقت را بدون ترس بیان میکنی !..
ـ ما عادت نداریم چیزی را که کرده باشیم پنهان نمائیم و یا بترسیم !..
ما هم عادت نداریم جنایتها را بی پاداش بگذاریم !..
ـ ممکن است!..
ـ خوب در حالیکه یک پیرمرد بیچاره را میکشتی دستهایت نلرزید ، بحال او ترحم نکردی ؟. قلبت تکان نخورد؟...
هرگاه من او را نمیکشتم، او مرا میکشت !..
ـ این کلمه را از شخص دیگر هم شنیده بودم!.. برای مدافعه از خود فکر خوبی کرده ئی !..
ـ ما وقتیکه محتاج به دفاع از خود باشیم تنها به حقیقت متوصل شده و حقیقت را میگوئیم..
ـ ۲۲۹ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
