Machine transcription
عشق ووظيفه يا شب اخير
هر ساعت ، هر دقیقه و هر ثانیه بمیری !.
چشم های خودرا به چشمان سیاه او دوخته به سخن خود ادامه میدهد:
این فکر دفعةً بخاطرم رسید، تصور کرده نمیتوانی که چه نشئه خوبی برای کشتن تو طرح نمودم!..
آتش انتقام در تمام وجود او شعله ور است. كوچكترين حس ترحم هم درچهره مدهش او دیده نمی شود بعد میگوید :
کاپیتان !.. خوب بخاطر ندارم، در یکی از کتب انگلیسی خوانده بودم!...که ترک ها با لعموم به اثاثیه شان علاقه زیاد دارند!..این هم ذکر شده بود که : « ترکها بهر پیش آمدی تحمل کرده میتوانند فقط بمقابل بی حرمتی به اثاثیه شان تحمل ندارند» اينك تجربه ميكنم که حقیقت دارد و یا نه!..
فاروق که از سخن های مبهم او مقصدش را نمیفهمید بتمام قوه حواس خود را جمع کرده بوضع خیلی متین در انتظار انجام سرنوشت خود است...سخنان اورا گوش میکند و هیچ نمیگوید... ضابط رومن باهمان وضع خشن روی خودرا بطرف عسکرها که فاروق را محکم گرفته اند دورداده و بيك آواز مهیب میگوید:
- اورا بیکی از پایه های بین اطاق به بندید!..
عسکرها فورا فاروق را بیکی از پایه ها نزدیک ساخته با ریسمان هائیکه قبلا تهیه کرده بودند بسته می کنند.
- خوب محکم بسته کنید که حرکت کرده نتواند..
عسکرها ضابط ترك را با تمام قوت بسته می کنند، بیچاره فاروق آنقدر محکم بسته شده که قطعاً حرکت کرده نمیتواند...
ماریورا تا حال بی خود روی کوچ افتاده است.
آفتاب هنوز طلوع نکرده !.. ازکوچه ها آواز های مسرت بگوش میرسد ... اهالی برائیل ادخال اردوی رومن را در شهر با هیجان و محبت استقبال می کنند.... هلهله و آوازهای شادی از هر سو بلند است.
درین حین دروازه باز شده يك نفر عسکر رومن به اطاق داخل شده و میگوید:
- ۲۲۸ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
