Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
میدانی در مملکت ما این قبیل اشخاص را چه میگویند ؟.. ما چنین اشخاص را رذیل میگوئیم !.. نمیدانم در مملکت شما به آنها چه خطاب میکنند ؟
ضابط متانت و خونسردی خود را از دست نداده میگوید :
در مملکت ما هم این اشخاص را رذیل بی شرف و بی ناموس میگویند !..
مادام با اضطراب میگوید :
در آنصورت ؟..
مادام ! من يك انسان سفله و بی وجدان نیستم که ماریا را گذاشته و خود بروم !.. من او را بیشتر از خودم دوست دارم ! ... بعد ازین بی او نمیتوانم زندگانی بکنم ! . .
دختر در گوشه با گردن خمیده و چشمان اشک بار ایستاده هیچ نمیگوید ... تنها سخنان فاروق را گوش میکند ...
آواز این شخص جسور را مانند آواز طوفان دریا و غرش رعد استماع میکند ... قلبش آرام آرام با حسیات غرور و هیجان پر میشود .
فاروق به سخن خود ادامه داده میگوید :
خانم : بعد ازین ما با هم همسر خواهیم بود ! ... هیچ دست و هیچ قوت ما را از هم جدا ساخته نمیتواند !..
در حالیکه چشمان ضابط به چشم های خانم متوجه است به تعقیب سخن خود چنین میگوید :
مادام ! پس از امروز ماریا خانم من است ... با هم ازدواج میکنیم ! .
زن پیر بطرف ضابط دیده میگوید :
چه گفتید ؟. ماریا خانم شما است ؟.. با او ازدواج میکنید ؟..
بلی قرار داده ایم که با هم ازدواج بکنیم اینست که بشما هم مفکورهٔ خود را ابلاغ نمودیم ! . .
فاروق به دختر نزدیک شده و در حالیکه مشغول گریه است او را در آغوش میگیرد سپس روی خود را سوی خانم پیر دور داده میگوید :
مادام میخائیلسکو ، اينك خانم قشنگ خود را موقتاً به شما گذاشته میروم !.. امیدوار
- ۲۲۲ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
