Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
هر دو خاموش می شوند... دقایق با اضطراب میگذرد . بالاخره ضابط صدا میکند:
- زودشو ماریا عجله کن !.. زیرا خیلی عقب ماندم می ترسم که تمام اردو رفته باشد !..
دختر به الماری نزديك میشود ..
- کالای خود را جمع نموده بودید فاروق ؟.
- بلی ، بلی همه حاضر است .. بکس ها در داخل الماری است !.
دختر الماری را باز نموده بکس ها را بیرون می کشد ..
- ماریا ، در خانه بالائی الماری ، برس دریشی و کاغذ هایم را گذاشته ام آنها را هم در بین یکی از بکس ها بگذار !..
- خیلی خوب !..
دختر آنها را گرفته در بکس میگذارد .
ضابط کمربند و تفنگچه خود را بکمر بسته و میگوید:
- ماریا ! بالاپوشم در کجاست ؟..
- پائین !..
- خوب ، وقتیکه میرفتم ، میگیرم بیا حالا برویم با عمه ات وداع نمائیم !...
دختر ساکت و بدون اندک مخالفت اطاعت کرده میگوید:
- طوریکه میل داشته باشید !..
هر دو راساً سوی دروازه رفته از دهلیز فراخ گذشته دروازه اطاق پیره زن را باز نموده داخل می شوند ...
خانم پیر روی کوچ دراز کشیده است... چشمانش بطرف سقف خانه متوجه است... رنگش خیلی زرد و حواسش پریشان است دختر صدا میکند...
- عمه ! فاروق میرود. برای وداع نزد شما آمده!..
دختر کوشش میکند فریاد و فغان نکند... خانم پیر هیچ جواب نمیدهد، چشمانش هنوز متوجه سقف خانه است ...
فاروق به او نزديك میشود و آهسته آهسته دست خود را سوی او برده میگوید :
- ٢٢٠ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
