Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
نکنید، نکنید ... فاروق نکنید ... بهر دوی ماحیف ... میشود!...
ممکن نداشت ... زیرا کار از کار گذشته بود !.. نمیتواند خود را از بین
بازو های آهنین فاروق رهاکند ... چار و ناچار خود را در آغوش او
میگذارد ......
ساعت ٤ صبح است ... تپه های مقابل آهسته آهسته روشن میشود ... در اطاق ماریا هستیم ...
بمجردیکه چشم های خودرا باز می نمائیم اولتر از همه ماریوراوفاروق را در بین روشنی های
اول صبح که از پشت پرده ها اطاق را روشن ساخته است می بینیم ... هر دویشان روی
چپرکت خواب رفته اند ... ماریورا سر كوچك خودرا با موهای آشفته بالای بازوی چپ
فاروق گذاشته وخواب است...
در سیمای هر دو وضع اضطراب دیده میشود!...
حال دختر نسبت به فاروق خراب تر بنظر می آید ... مژگان های دراز و برگشته اش که
روی چشمانش سایه انداخته سیاه و فرورفته معلوم میشود. ساعت از چهار گذشته ... هنوز
خواب هستند !..
ابرائیل تماماً تخلیه شده است. از يك ساعت باین طرف یکنفر عسکر هم در شهر
نمانده. فرقه آلمان درین وقت از حدود شهر همه گذشته اند، در کوچه ها آهسته آهسته غوغا
شروع گردیده است. کسانیکه از مسئله آگاه شده اند از يك جا بدیگر جادویده منتظر
هستند، در هر دقیقه که می گذرد برای اهالی برائیل خوشوقتی بیشتر رخ میدهد، غوغا زیاد
شده میرود ... خوردو کلان پیر وجوان همه در راه روها ایستاده اند از پنجره های عمارات
آواز های شادی ومسرت شنیده می شود..
و آنها هنوز يك دگر را در آغوش گرفته از پیش آمد خویش خبر
ندارند ! ...
هر دقیقه که میگذرد هوا روشن تر میشود ... لحظات مهلك و دقیقه های دهشت ناك
نزديك میشود . احتمال فلاکت بزرگ برای آنها موجود است !..
درینوقت سرفاروق بیکسو غلط میخورد ... مژگانهایش بحرکت می آید ... اولین
پر تو صبحگاهی که از پنجره داخل شده چشمها را خیره میسازد ، فوراً سر خود را بلند
- ٢١٥ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
