Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
گرفته میگوید :
- بیائید، بیائید که برویم!..خیلی خسته هستم!..
هر دویشان روی چپرکت می نشینند... زانوهای دختر برهنه ودستهای فاروق را بین
دستهای خود گرفته است...
- حیات چقدر بیمعنی است فاروق!.. انسان بچه اندازه ضعیف !... سعادت وفلاکتم
هیچ است !.. عشق ومحبت معنی ندارد!.. فقط وهم وخيال وبالاخره همه نقش بر آب است...
بعد ازین من بهیچ چیزی اعتماد ندارم وهیچ چیزی را باور نمیکنم!..
فاروق دست خود را بر دهن او گذاشته میگوید:
- ماریا ، تو پیشتر نگفتی که امشب از چیزهای درد آمیز صحبت
نمیکنیم ؟..
- راست میگوئی ! . . حق بجانب هستی ،ساکت میشوم ! . .
ازین بین چند دقیقه میگذرد . . . دختر با انگشتان خوداشک های خود را پاك
کرد میگوید :
- ساعت چند میروید فاروق؟..
- ساعت ۳ !. .
- حال ساعت چند است ؟. .
- دو نیم !. .
- پس نیم ساعت دگر وقت داریم!..
......
- نیم ساعت !..بلی تنها نیم ساعت!..
قطرات اشك از چشمانش سرازیر شده وخود را در آغوش فاروق می اندازد ...
فریاد میکند ...
- فاروق،فاروق عزیزم ! با تمام قوت مرا روی سینه خود فشار بده!.. ببوس مرا... لبانم
را ببوس !.. ببوس تا يك دم در آغوش توهستی خود را فراموش کنم!..
فاروق تکان شدید خورده و او را در آغوش خود فشار میدهد ! . . دیوانه وار
یکدگر خود را می بوسند..
_۲۱۳_
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
