Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
آینده اش را محض محبت و دوستی تو محو ساخته است. فاروق از شما چیزیکه میخواهم از
تمام عمرتان فقط دو ساعت آن است و بس!.. بمقابل تمام حیات خود فقط و فقط دو ساعت را
میخواهم !... ولی شما حتی همین دو ساعت را از من دریغ میدارید.
دختر لب های خود را زیر دندان فشار داده میگوید :
- میدانی این حرکت ترا چه میگویند!.. بی وجدانی !.. بلی بی وجدانی و ظلم است
این حرکت !..
به ضابط يك قسم ارزش مخصوصی دست میدهد!.
- نکنید ماریا !.. با من اینقدر بخشونت سخن نزنید !..
- من خشونت نمیکنم فاروق، شما ظلم می کنید!..
يك لحظه ساکت میشود . . . باز بحیرت و هیجان بطرف ضابط دیده
میگوید :
- فاروق!.. من ترا اینقدر سنگین دل گمان نمیکردم، بر حسیات رقیق انسانیت آنقدر
مسلك و و ظیفه غالب شده که در قلب سخت جای فارغی برای رحم و مروت باقی
نمانده است، افسوس هزار افسوس!... غالباً کلمه انسانیت را تنها وطن و وظیفه گمان
میکنید !..
- ماریا هر چه میگوئی بگو، من میروم زیرا که مجبور برفتن هستم!..
- خیر نمیروید !..
ضابط میخواهد ایستاده شود، دختر از دست های او میگیرد و با تمام قوت خود
فریاد میکند:
- میگویم رفته نمیتوانید!..
- نمیتوانم، چرا اینقدر کوشش داری که من نروم!.. چه میشود، پس ازده پانزده
دقیقه بر میگردم!..
- خیر نمیخواهم !..
- ماریا، بگذار مرا !..
ضابط بيك حرکت دست های خود را از چنگ او رها کرد . و را با سوی
دروازه میرود.
- ۲۶۷ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
