Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
ـ ماریا، رجا میکنم، مرا عفو کن! . . خود میدانی که من بچهاندازه ترا دوست دارم! . .
ولی چارهٔ نداشتم، چه میکردم! . . دیگر حرکتی میتوانستم بکنم؟ . .
ـ زیرا که امر گرفته بودید بلی ؟..
ـ ماریا ! . .
ـ باز هم تکرار میکنم فاروق ! . . . حالا فهمیدید که محبت يك زن بچه اندازه
است ! . . .
آه اگر ممکن میبود، صندوق سینه امرا شگافته قلب مرا درآورده اعماق آنرا کشاده
يك مرتبه میدیدی ! . . آنگاه کلمهٔ محبت را میدانستی و بحال من
میگریستی! . .
فاروق دختر را در آغوش خود گرفته می فشارد . . لبهای آتشین خودرا به رخساره
های نمناکش میگذارد . . .
ـ یقین بدان ماریا که من هم درین واقعه به اندازهٔ تو بد بخت و مضطرب
هستم ! . . .
ـ پس معلوم شد، قرار دادهاید که مرا تنها گذاشته بروید؟ . .
........
ـ جواب بدهید؟ . .
....
ـ این شب اخیر ما است ! . . . حتی ساعتهای اخیر ما ، بلکه دقیقه های اخیر
ما است ! . . .
........
ـ چرا جواب نمیدهید؟..
........
چرا ساکت هستید چیزی نمیگوئید؟..
.......
ـ حق دارید، چه گفته میتوانید چه کرده میتوانید!..
دختر دفعتا خودرا در آغوش فاروق انداخته دست های خود را بگردنش
ـ ۲۰۳ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
