Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
همه چیز را فهمیده ام!..
بصدای بلند شروع بگریه میکند.
ـ آه که من چه دختر بد بختی بودم!.. نزديك بود بدون اندك احساس و دانستن اضطراب و احساسات اخير يك زن متروك، ترا از خود بفرسنگ ها دور به بینم... حتی طبیعت هم میخواست مانع از نثاريك قطره اشك يك دوشيزۀ بیچار ه در راه جدائی شخصی که دوست دارد گردد!..
دختر لب های آتشین خود را به پشت دست های ضا بط گذاشته می بوسد...
ـ اوه میسوزم فاروق، قلبم محترق میشود!
ضابط هم گریه میکند. در رخسارهای بی رنگ او هم قطرات اشك می درخشد.
ـ یعنی !...
ـ بلی تمام چیزها را خبر شده ام!.. اجتماع شما را به ساعت ۱۲ امشب، ترك دادن شهر را بی سر وصدا و پنهان داشتن این راز را و با لا خر همه را بلی همه را وا قف شده ام ! ...
ـ ماريا!.. چطور تمام این چیزها را خبر شدی!..
ـ بگذار بد فعلا سوال نکنید!... بهر ذریعه که خبر شدم !...
چشم های خود را سوی ضابط متوجه می سازد..
ـ فاروق!.. بگوئید چطور بی آنکه بمن خبر بدهی بدون آنکه يكبار مرا به بینی و بدون آنکه برای دفعۀ آخرین مرا در آغوش خود فشار بدهی میرفتی؟.. آیا قلبت باین راضی شده بود؟! ...
ـ ماریا مرا عفو کن! . . تماما از روی مجبوریت بود! . . زیرا امر گرفته بودم ! . .
ـ آه فاروق! . . گویا خیلی بوظیفۀ عسکری خود پابند هستید؟ . . از روزی که با هم دیده ایم و از وقتیکه با من دوست شده اید هر زمان و بمقا بل هر گونه پیش آمد عسکر ماندید! . . مسلك بر انسانیت غالب شد ! . . یعنی امر گرفته بودید که بدون سروصدا در گوشۀ مرا تنها گذاشته بدون خداحافظی بروید! . . بلی! . . جای بسیار افسوس است! . . عشق و محبت من كوچك ترين تاثیری هم بالای شما نگذاشته بود! . .
ـ ۲۰۲ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
