Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
مادموازل ١٠ ما بهر چیزی تحمل کرده صرف حقارت را برداشت کرده نمیتوانیم.
عادت غریبی داریم که بما میراث گذاشته شده است. کسی که یکنفر ترك را تحقیر
میکند در مزار او هم عفوش نمیکنیم!!. با وجود آن هم در همین دقیقه به پدر شما بزرگترین
احترام بجا می آوریم زیرا پدر شما برای ندادن رخت خواب خود بدشمن، جان خود را
داد. این یك حس خیلی قابل ستایش است. این حس اصیل را فقط ما عسکر ها میدانیم و
می فهمیم. اینك از همین نقطۀ نظر است که فردا او را بحرمت بخاك می سپاریم، نه از
دیگر عوامل ...
دختر با پاهای برهنۀ كوچك بالای تخته ها بدون حركت ایستاده بود... يك كلمه هم
اظهار نمیکرد، هنوز با نظر حیرت بطرف ضابط می دید، بی پروائی غریبی در رویش
مشاهده میرسید، کمی استاده میشود بعد از آن با يك صدای خفه که از گلوی گرفتۀ
او می برآید، میگوید:
پدرم را بمن نشان بدهید :
به این دختر حیرت زده دفعةً تبدلات سریعی روی داده وضعیت متین و خون سردی را
بخود میگیرد درینوقت ضابط میگوید :
ولی مادموازل ...
نه پرسید. در پیش روی جسد پدرم کوشش میکنم که گریان و فریاد نکنم وراحت
شما را خراب ننمایم، شما به بالا آمده در تخت خوابی که صاحبش را کشته اید بروید.
و لحاف گرمی را که جان يك مرده تا حال محافظت کرده بروی جسد خنك خوردهٔ
خودكش کرده وبخواب .
بخواب عمیقی فرو روید! مرا تنها به اطاقیكه مردۀ پدرم را گذاشته اید ببرید، میخواهم
که روی او را در دفعة اخیر هم به بینم...
مادموازل! حقیقةً آدرين يك اضطراب بزرگی هستید ... فقط ... از ...
دختر فوری سخن ضابط را بریده میگوید :
بزرگترین اضطراب من دیدن روی شما است... از شما نفرت میکنم... اگر براستی
میخواهید که من اضطراب نکشم بگذارید درجائیكه پدرم افتاده است بروم .
ضابط هیچ صدای خود را نکشید ... تنها همینقدر گفت :
خوب !
- ١٤ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
