Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- كاپیتانیکه بخانه ما میباشد!..
- کاپیتان ترك؟..
ضابط رومن از بند دستهای دختر محکم گرفته، فشار میدهد، با نگاه وحشت انگیزی به او نگاه میکند:
- ماریا چه گفتی، چه گفتی؟.. يك مرتبه دیگر هم بگو!..
- برادر، بگذار، مرا اذیت مکن!..
- تو حالا حیات يك ضابط دشمن را فکر میکنی؟.. آنهم يك ضابط ترك !.. و باز منسوب به ملتی است که پدرت را بمقابل تو کشتند!.. ماریا بار دیگر این سخن از دهانت بیرون نشود فهمیدی ؟..
- برادر جان ! با وجود هر چیز میگویم نکنید، گناه است... این حرکت شما بيك اردو و بيك عسکر باشرف هیچ نمی زیبد !..
- بتو میگویم ساکت شو!..
- برادر جانم، یقین بدان او يك شخص خیلی نجیب است، حیف است، هیچ که نتوانی تنها اورا خلاص كن!..
- ماریا ساکت باش چیزی را که من در حیات خود از آن اجتناب دارم تو میخواهی بر من تحمیل کنی!..
- هر چه میکنی، بكن... اما تکرار میکنم، این کار شما يك جنایت است ظلم است رذالت است، او را باید ازین تهلکه نجات دهی!..
ضابط رومن از زنخ او گرفته رویش را بلند میکند ، چشمان خود را بچشم های او می دوزد، با نظر حیرت و وحشت به او می بیند ، از لب هایش يك صدای لرزان شنیده می شود:
- ماریا بگو چرا تنها او را فکر میکنی؟.. من این اسرار را نمیدانم؟.. این تهلکه تنها برای اوست؟ . یا اینکه هزارها نفر دیگر هم شامل است؟.. اگر گناه و یا خطا است چرا دیگران را فکر نمیکنی، که تنها به او علاقه داری؟.. بگو چرا؟.
- زیرا او را از نزديك می شناسم !..
- ۱۹۱ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
