Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
دختر چشم های آسمانی خود را بچشم های ضابط می دوزد با یک آواز آهنگ
دار میگوید:
- فاروق، میگویند اردوی بلغاریا پس پاشده اند. اردوی فرانسوی ها بارو من ها
ارتباط حاصل میکند. آیا حقیقت دارد؟..
ضابط، با نگاه های مضطرب بدختر می بیند، پیشانیش پرچین وابروانش درهم
کشیده است...
- این سوال از کجا بخاطرت آمد؟..
- ٢٤ ساعت است که در شهر شورش برپا است !.. میگویند در جبهۀ غرب المانیها
هم شکست خورده اند !..
- این چیزها را از تو نمی پرسم، میگویم این سوال چطور بخاطرت آمد؟..
- فراموش نکنید فاروق که من دختر یک رومن هستم!..
- تو هم بخاطر داشته باش که من هم یک نفر ترك هستم !..
- فاروق، چقدر درشت و با خشونت حرف می زنید؟..
- تو میخواهی !..
- یارب چقدر تغییر خورده اید!.. امروز بکلی یک شخص دیگر هستید!..
- نمی فهمی ؟ به تو میگویم خیلی مضطر ب هستم ! . . برو و مرا تنها
بگذار !..
چشم های دختر پراشک می شود، دستهای خودرا بزمین گذاشته و کوشش
میکند برخیزد... ضابط متوجه می شود که دختر گریه میکند... از بند دست هایش
گرفته میگوید:
- مرا عفو کن ماریا، زیرا خیلی خسته و پریشان هستم نمیدانم از چه صحبت میکنم !..
لب های خود را روی انگشت های باريك او گذاشته می بوسد و موهایش را
نوازش میدهد:
- ماریا حق داری، سهو از من است فراموش میکنم که تو دختر رومن هستی و میخواهی
حقیقت سخن هائی را که بتو و مملکت تو سعادت می بخشد بفهمی!..
يك دقیقه فکر میکند . چشم هایش خیره و پراشک میشود!..
- وقتیکه میخواهی بفهمی و بدانی اینک من هم بتو میگویم!..
- ۱۷۱ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
