Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- چه خبر است ، فاروق . اینقدر عجله دارید ؟..
- بعضی کارهای مهم است که باید فوری اجرا شود !..
- فاروق این اولین دفعه است که شما را خیلی پریشان می بینم ! راست بگو مریض هستی یا اینکه چیزی دیگر است ؟.
- خیر خیر مریض نیستم ! . . زیادی کار و ماندگی ، اعصابم را کمی خسته ساخته !..
داخل اطاق میشوند !.. دختر پیش آمده میگوید :
- بگذارید که بستر شما را درست کنم !..
- زحمت نکش ماریا ! روی این کوچ دراز میکشم.
دختر به ضابط باشگفتی نگاه میکند...
- بهر حال گمان میکنم کدام خبر خیلی مهم است فاروق ؟. زیرا خیلی مضطرب و پریشان هستید !.. بگوئید ، برای خدا بگوئید چه خبر است ؟..
ضابط روی کوچ می غلطد ..
- رجا میکنم ماریا چیزی از من نه پرسی . . . مرا تنها بگذار ، قدری خواب شوم !..
- فاروق ، مرا می ترسانید !..
دختر زانوهای خود را خم کرده برابر پاهای ضابط می نشیند و دستهایش را گرفته در بین دست های کوچک خود فشار میدهد !..
- بگوئید ، خواهش میکنم بگوئید ! ..
- ماریا ، مرا بگذار !..
- آه ، شما را هیچوقت اینقدر متأثر و پریشان ندیده ام !...
- بگذار مرا ماریا ! رجا میکنم بگذار !..
- فاروق ، چرا نمیگوئید ؟.. از من چرا پنهان میکنید ؟
- تو چرا سخن مرا قبول نمیکنی ؟.. میگویم از من هیچ چیز را سوال مکن مرا بحال خودم بگذار ! . . می بینی که اعصابم خیلی خسته است قوة حرف زدن ندارم ! . .
-۱۷۰-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
