Machine transcription
عشق و وظیفه- یا شب اخیر
- نمی بوسم !..
- خوب است همین طور صبح خواهیم کرد!.
- صبح میکنم!...
هر دو ساکت می شوند... دختر از شدت خستگی دیگر دست و پا نمیزند... آواز طیور
و صدای آبشار را از دور می شنویم ... باد خفیف هم میوزد!... ماه بالای دانیوب می درخشد!..
ماریا آهسته میگوید :
- خنك میخورم!...
- اگر میخواهی کوت خود را بدهم !..
- نمیخواهم!..
ساکت میشوند ... چشمهای دختر بطرف آسمان متوجه است ...
- ماریا چقدر معند هستی!.. چه میشود يك دفعه مرا به بوسی !..
- نمیبوسم، میخواهی بزور ببوسم؟..
- آه بعد ازین از تو آزرده میشوم ماریا!..
- آزرده میشوید، شوید!.. بمن چه !..
- میگویم ترا تا فردا نمیگذارم !..
- بگذارید!..
- عمه ات در خانه منتظر است ، به او چه جواب میدهی ؟..
- آن را شما فکر کنید ! ..
- راستی نا وقت میشود ! . . هله يك دفعه دست هایت را بگردنم بینداز بعد
میرویم ! . .
دختر چشم های خود را بلند کرده بطرف ضابط می بیند :
- کاپیتان زنها شما را خیلی بد آموز ساخته اند !.. هر چیز را بقسم آمریت حکم
میکنید ! ..
در لب های قرمز رنگش تبسم شیرینی نقش میشود ...
- ١٥٤ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
