Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
به بینم ! . .
کاپیتان يك نفس عمیق میگیرد. . . سرش مثل يك بار سنگینی روی پایش می افتد
در پیشانی اش عرق های سرد دیده میشود درین اثنا دروازه باز شده سرطبیب در اطاق
داخل میشود . با چهرهٔ کشاده و خندان متوجه کاپیتان شده میگوید:
ـ فاروق بی! امروز بهتر هستید ؟. .
ـ تشکر میکنم دکتور بی، قدری بهتر هستم !. .
ـ خوب هستید ما شاء الله خوب هستید !. .
ـ امروز پایم را ملاحظه نکردید !. .
ـ شام ملاحظه و مذاکره کرده بعد از آن يك قرار قطعی میدهیم !. .
ـ آیا دکتور؟..
ـ بسیار فکر نکنید، انشاء الله به هیچ چیزی لزوم نمی افتد !. .
ـ انشاء الله !. .
بقدر يك دقیقه سکوت میکند . . . ضابط چشمهای سیاه اشك آلود خود را بطرف
دکتور دور داده به آواز خیلی آهسته بزبان ترکی میگوید:
ـ دکتور بی ! راجع به پایم به مادموازل چیزی گفته اید ؟ . . . میترسم
فهمیده باشد !. .
ـ خیر، خیر . هیچ نگفتم، آسوده باشید؟.
ـ تشکر میکنم !
دکتور بند دست ضابط را میگذارد پیشانی و موهایش را نوازش داده
میگوید :
ـ وضعیت تان خیلی خوب است کاپیتان تنها چیزی که گفته ام بسیار فکر نکنید
و مضطرب نباشید !. .
ـ مطمئن باشید دکتور بی هیچ فکر نمیکنم.
سرطبیب بطرف دروازه روان میشود در وقت خارج شدن روی خود را بطرف
دختر دور داده بزبان انگلیسی میگوید:
ـ مادموازل رجا میکنم کاپیتان نفهمد که شما از بریدن پایش خبر دارید، چه او کوشش
ـ ۱۳۸ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
