Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
چهر اش تغیر خورده اندامش مرتعش میشود الاشه هایش میلرزد بهم خوردن دندان هایش محسوس میگردد و با خود آهسته میگوید :
- بعد از عملیات ، بدون دیدن و خبر دادن به او ازین جا فرار میکنم.
باز روی خود را بطرف چاوش دور داده میگوید :
- مرا تنها بگذار !
- خوب کپتان !..
عسکر آهسته از دروازه خارج میشود ... صدای چهچه بلبل را در داخل اطاق بخوبی می شنویم !..
بعد از يك ساعت ... آفتاب قشنگ بهاری از پنجره اطاق روی پاهای کپتان تابیده .. دکتور ها به عادت هر روز برای دیدن فاروق بی آمده و بدون اینکه زخم پایش را به بینند بر گشتند . کپتان بفکر عمیقی فرورفته است ناگاه از طرف راه رو صدای پای شنیده میشود درین بین دروازه اطاق باز شده پرستار داخل اطاق گردیده میگوید :
- فاروق بی ! يك خانم میخواهد با شما ملاقات کند !..
ضابط سر خود را حرکت داده میگوید :
- چه گفتید ؟ کدام خانم میخواهد با من ملاقات کند ؟.
- بلی، يك دختر رومانی ... که سر طبیب برایش اجازه داده است !.
- خیر ، خیر نمیخواهم !.. هیچ کسی را نمیخواهم که...
زیاد چیزی گفته نمیتواند؛ صدایش قطع میشود ... زیرا ماریا با هیکل زیبا از دروازه اطاق داخل میشود !..
تنها يك فرياد :
- فاروق !..
- ماريا !..
دروازه اطاق بسته میشود ...
ماريا گریه کنان دست ضابط را در بین دست های خود گرفته میبوسد و انگشتان
- ١٣٥ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
