Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
بی حسش را لمس میکند...
ـ آه فاروق ، این وضعیت شما آنقدر برای من ناگوار است که گمان میکنم قلبم را پاره پاره کرده و در هر چاك آن آتش افروخته اند که شرار آن تمام وجودم را میسوزد.. زیرا من دست شما را و بردارم هم...
ضابط سخن دختر را بریده میگوید:
ـ ماریا خواهش میکنم با این پیش آمدها خود را آزرده نسازی!.. قسمت چنین بود چه میتوان کرد؟ برادرت وظیفهٔ خود را اجرا کرد. تو هم دختری بودی که مردانه وار برای محبت پدر و وطن وظیفهٔ خود را اجرا نمودی !.. هر دویتان حق بجانب بودید!..
با انگشتان لرزان خود موهای دختر را نوازش داده میگوید
ـ ماریا یقین کن که تاثرات قلبی من در اثر این جراحتی که از طرف برادرت بمن وارد شده تسکین گردیده ..
ـ فاروق ، ...
ـ ماریا ! چون من سبب زحمات خیلی ناگواری برای شما شده و باید ازین زحمات سهمی میگرفتم ... از ینجا است که طبیعت هم برای تساوی حقوق ما كمك ميكند !...
با وجود این هم باید بگویم ماریا : يك برادر قابل افتخار داری ! ایندفعه او را از نزديك دیدم. يك شخص خیلی جسور و قهرمان است !.. ترس در او راه ندارد ، بدون خوف خود را به آتش پر ت میکند . . . زخمی شدن با گلولهٔ همچه يك دشمن شجا ع خیلی ذوق دارد !..
دختر خنده های زهر آلودی کرده میگوید :
ـ اوه ، خدايا !.. من خیلی بد قسمت هستم !..
ضابط برای دور دادن موضوع تبسمی کرده میگوید:
ـ کدام يك از شما بزرگ تر هستید ماریا؟.. او یا تو؟..
ـ او بزرگ است !..
ـ چند سال ؟ ..
ـ پنج سال !.. او حال ۲۹ سال دارد !..
ـ پس تو هم بیست و پنج سال داری ؟..
ـ ١٣٦ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
