Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
- فاروق بی صدایت هم مانند بازوانت توانا و پر قوت است !... از شنیدن کلمات متین تو در خود يك جرئت فوق العاده حس میکنم : ... برق چشمانت مرا تسلی می بخشد ! ..
ضابط بلا اراده دست های خود را بکمر دختر حلقه کرده او را بخود نزديك می سازد!. سر دوشیزۀ جوان به سینه مرطوب ضابط می چسبد با يك قوت فوق العاده او را فشار میدهد.
دختر ساکت است بدون اینکه از خود دفاع کند از فشار بازوان ضابط يك ذوق نامعلومی در قلب و لرزش در وجود خود حس میکند ...
ضابط لبان آتشین خود را بلبان سوزان دختر میگذارد و می بوسد ...
- ماریا با تمام احساسات قلبی خود ترا دوست دارم !.. بیا که ترا روی قلبم فشار بدهم و مانند دسته گلی ترا بو کنم!.. ماریای قشنگم یگانه محبوب عزیزم بعد ازین تو تنها از من هستی بلی تنها از من !.. هیچ کس ترا از من جدا کرده نخواهد توانست !..
دختر با يك هیجان فوق العاده میلرزد... در تمام ذرات وجود خود يك سوزش مرموزی حس میکند. تا همین دم خود را روی بازوان مردی ندیده بود !.. چون عشق رگ های وجودش را فشار میدهد!.. عشق ومحبت کیف عجیبی دارد!..
مثل شخصی که تسلیم اراده مافوق میشود آهسته آهسته خود را به آغوش ضابط می گذارد. سر سیاهش روی سینه ضابط افتاده از لبانش يك آواز ضعیفی می شنویم که میگوید :
- مرا فشار بده !.. آنقدر فشار بده تا استخوانهایم خورد و آتش وجودم خاموش شود روحم در بین بازوان توانا و آغوش گرمت وجود مرا بدرود گوید و بمیرم ...
بعد از يك دقیقه... ضابط بازوان خود را از کمر ماریا دور میکند. آثار کدر در چشمان سیاهش دیده میشود... سراپا میلرزد ... گویا تهلکه بزرگی او را تهدید میکند ... میترسد، میدانید چرا میترسد؟ چه پیش آمد سوئی رخ داد که دفعتاً دختر را گذاشت؟.. خیلی پریشان بنظر می آید... موهای سیاه و پر پیچش شقیقه هایش را پوشیده... سر سیاه و كوچك ماریا روی سینه اش گذاشته است . از الاشه هایش گرفته بالا میکند ... لبانش میلرزد با رنگ پریده و دست های مرتعش از بند دست های دختر محکم گرفته بطرف پنجره
- 121 -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
