Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
پاك كرده ميگويد:
اوه فاروق بی! آنقدر میترسم كه!...
چشمهای دوشیزۀ جوان بزرگ میشود... لرزيدن لبانش را میبينم... به نظر حيرت
و وحشت بروی ضابط میبيند و ميگويد:
آه فاروق بی! همه چيز را بيك طرف بگذاريد ، هر چيزی را فراموش كنيم، اما
برادرم ؟.. همان روزيكه برادرم میآيد و از محبت من با يك ضابط دشمن واقف
میگردد . . .
يك دقيقه سكوت . . . يك نفس عميق میكيرد . . . بعد با يك آواز خيلی خفيف و
آهسته میگويد:
محقق مرا میكشد !..
اوه ماريا ، تو ديوانه شدهای ؟ بچه چيزها فكر ميكنی ... برای چه ترا
بكشد؟..
برای محبت تو؟..
مگر برادرت انسان نيست؟ آيا او احساس ندارد. نميداند كه عشق و محبت اختياری
نيست!... بفكر من تقصيری متوجه ما نيست !.. فرضا اتفاقات دنيا ترا بمقابل شخصی كه
نسبت باو در خود احساس عشق و محبت ميكنی نابود سازد ، چيزی از دستت ساخته است؟...
ماريا بايد ترا بفهمانم كه : عشق و محبت وطن و ما را ندارد و دوست را از دشمن
نمیشناسد !.:.
فاروق بی، من برادرم را خوب میشناسم ، اگر آگاه شود، مرا عفو نخواهد كرد!
« گريه كنان ميگويد » فاروق بی، بايد عاقبت سوئی را انتظار بريم!...
خیر ماريا، برعكس من بسعادت و خوشبختی مان اطمينان دارم!...
ضابط دفعتاً سر خود را بلند ميكند ... در سيمايش تغير محسوسی ديده میشود با يك
صدای بلند میگويد :
ماريا ! ترا از من نه تنها برادرت بلكه هيچ دست مقتدری جدا كرده
نميتواند !..
دختر با چشمان پر هيجان به چشمان سياه ضابط میبيند!.
_ ۱۲۰ _
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
