Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- خیر !..
- پس چرا خواب نمیروی ؟..
- نمیدانم امشب خواب از من فرار کرده اعصابم بقدری خسته شده است که !..
- دیشب هم تا صبح چراغ اطاقت روشن بود !..
- دیشب هم هیچ خواب نرفتم !..
- دخترم نمیدانم ترا چه شده است ! .. از فرط بی خوابی رنگت تغیر خورده و چشمانت قرمز شده است !..
- عمه جان خیلی مانده هستم !..
- ماریا درین دوسه روز در اوضاعتك يك نوع تبدلاتی حس میکنم از شدت هیجان سیمایت پژمرده و چشمانت کم نور است !..
عمه ماریورا چراغی را که در دست دارد روی میز گذاشته به ماریورا نزدیک شده با دست های خود موهای سیاهش را نوازش داده میگوید:
- دختر عزیزم ترا چه شده !.. بمن بگو ..
- هیچ نمیدانم عمه جان !.. تنها يك قسم اضطراب داخلی است که قلبم را می فشارد و گلویم را خفه میکند !..
- ماریا مگر مریض هستی ؟..
- نمیدانم، عمه جان از من چیزی نپرس !..
دختر بازوهای خود را دفعتاً کشاده و بگردن عمه خود می اندازد... قطرات سرشك از چشمانش سرازیر میشود !..
- وضعیتم خیلی خراب است عمه جان !.. میترسم ... مرا تنها نگذار ... میترسم میترسم مرا در آغوشت بگیر !..
سر كوچك خود را بسینهٔ عمهاش میگذارد ... پیرزن با بیقراری میگوید:
- آه یگانه دخترکم! دختر عزیزم! مکن... یگانه مایه تسلی قلبم در دنیا تو هستی حیاتم تو و هستیم توئی !.. اوه من يك زن درد رسیده هستم ! تو بر روی این دردهای دلم آتش میفروز ماریا !.. اعصاب تو درین روزها خراب شده است ! .. حق بجانب هستی زیرا مصیبت های پی در پی ترا شکنجه می کند ! این چند هفته هم از برادرت خبر نرسیده
-۱۱۲-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
