Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- میشناسم !..
- پس شما هم ....
- خیر جناب کندکمشز اما هنوز با او مقابل نشده ایم !..
- پس از کجا او را می شناسید ؟..
- گاه گاه برای بمباردمان به ایزائیل هم می آمد.
- چه يك حریف مدهشی است !..
- بلی خیلی آتشین مزاج است !..
- از آتشین مزاجی گذشته مدهش است. مدهش !.. یکی از پیلوت های آلمانی
هم که سی یا سی و پنج طیاره انگلیسی را سقوط داده در دم طیاره اش اسکلت دارد
این حریف به او خیلی مشابه است !..
کندکمشز سگرت را روشن کرده میگوید :
- فاروق بی، شما فعلاً پائین بروید، من به ترسدگاه میروم، اگر لازم شد شما را
می طلبم !..
- خوب است !..
فاروق سلام داده میرود...
تاریکی عمیق وسکوت حکمفرماست!..
به انتظار صبح هستیم، هیچ صدا و حرکت نیست دقایق پی هم میگذرند !..
در همین شب هنوز ساعت پانزده دقیقه کم چار است !... شهر ایزائیل هم مثل سنگر
های ما که پانزده کیلومتر ازان دور میباشد در تاریکی شب در حال سکوت است !....
در خانه میخائیلسکو ها !.. از خلال دروازۀ اطاق ماریورا روشنی خفیفی دیده میشود
شاید ماریورا هنوز خواب نرفته است !.. صدای پای آهسته بگوش میرسد، عمه ماریورا
در حالیکه بدست خود لامپ دارد آهسته داخل اطاق ماریورا میشود ... ماریورا با مو
های پریش ، چهرۀ آشفته، چشمان خسته و دردناك آرام آرام قدم میزند !..
- چرا خواب نمی شوی ماریورا ؟..
- نمیدانم عمه جان هیچ خواب ندارم
- مریض هستی ؟..
- ۱۱۱ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
