Machine transcription
(٤٦٠)
... فیروز گفت صواب است پس رسول فرستادند و بیگناه خویش پیدا
کردند و عذر و تقصیر و زینهار خواستند خوشنواز فیروز را ملامت کرد و چنین
گفت که من بجان تو چنین نیکوئی کردم و چون سوی من آمدی ترا بداشتم
وسپه دادمت و بامداد خود تراکس کردم تا بر برادرت غلبه كردی وملك ازو باز
بستانی پس حق من نشناختی و سوی من سپا آوردی و مردمان چند از من بگر یختند
و توغره شدی و حرمت مر اوست باز داشتی تا خدایت بگرفت و آن مرد شما را
بدین بیابان آورد من آن مردرا همی نشناسم که کیست مگر آن فرشته بود که
خدای عزوجل او را از آسمان بفرستاد تا ترا بیکناه تو گرفتار کند بنا سپاسی
کردن نعمت و نا شناختن حرمت من امروز كه بیکناه خویش مقر آمدی ترا
عفو کردم و زینهار دادمت و ترابه فرزندان وملك باز فرستم بان شرط که با من
عهد کن و سوگند خور که هرگز دیگر به حرب من نیائی وسپه نفر ستی و هیچ
دشمن مرا یاری ندهی نه به مزدونه بسلاح و میان پادشاهی ماومیان پادشاهی تو
مناره بنا کردیم تا حد میان ما و تو پدید آید و ترا بر آن مناره برم و سوگند
خوری که هرگز نه تو و نه سپاه تو بدین جانب بیاید و اگر عذر بیوفائی کنی
خود و سپاه تو روی از تو بگردانند و خدای عزوجل ترا خزی کند و بلعنت خدا
ورسول مبتلا باشی ورسول او را به نیکوئی باز گردانید و پیش وی طعام وخواسته
فرستاد و از آن چیزهائی که از آن ناحیت خیزد از بعضی ستور و فرس وادالی و
بفرمودش که هم آنجا هستی که میباشی تا من کسی بیرون کنم تا آن مناره تمام
کنند و ترا آنجا برند و سوگند دهند و با تو عهد کنند ورسول فیروز چون باز
آمد و هدیه ها آورد سخت شاد شد بدان که جان او و آن سپاه او بخشید پس
سوگند را اجابت کرد وسپاس داشت وخشنواز بفرمود تا از آن کوه سنگ را
ببریدند و بر سر آن چاه يك مناره ساختند که جاودانه همی بود ازسنگ وششماه
اندر بیابان روز شد و آن مناره را تمام کردند و فیروز بآن اندك لشكر كه داشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
