Machine transcription
فصل سوم ۶۵
بود که سابقاً نوکر پدرم و پدرم با او خیلی مهربانی کرده بود در یک موقعی پدرم وزیر احمد را حاکم یکی از شهرهای بلخ مقرر داشته با وجودیکه دو لک روپیه از مالیات سرقت کرده بود پدرم او را عفو نموده و او را و برادرهایش را بسر کرده گی صد سوار مقرر داشت تا آنها بیدق و لشکر داده بود (شهاب الدین) و (فتح محمد خان) دایم الخمر بودند صاحب منصبهای آنها قلعه (دهک) را پر از سوار نمود و بقیه لشکرشان را خارج از تخته پل در مقابل ما حاضر نمودند من مراسله باین مضمون (بشهاب الدین) نوشتم (ای بیوفا مهربانیکه از من دیدهای فراموش کرده حالا بجهت چند جرعه شراب تلخ با دشمنهای من خدمت میکنی) و کاغذی هم باین مضمون بلشکر آنها نوشتم (شما لشکر خودم میباشید من با شما جنگ نخواهم کرد اگر شما میتوانید مرا بکشید من خودم فردا بقلعه میآیم شما مرا بگلوله زده بجهت کشتن آقای قدیمی خود انعام بگیرید) این مراسله آنها را منقلب نموده صد نفر در قلعه گذاشته مابقی عازم اردوی من شدند (شهاب الدین) از حرکت آنها مطلع گردیده چند سوار فقدماً برسی و اوزبک جلوگیری آنها فرستاده جنگ شروع شد بمحض اینکه من سوارهای خود حکم دادم بمیدان جنگ حاضر شوند با کمال میل و رغبت سریعاً حمله برده دشمن را مغلوب نمودند دشمن با کمال تعجیل فرار نمود چهار صد راس اسب از انها بتصرف ما آمد (شهاب الدین) بطرف تخته پل فرار نمود بعد از فرار تمام سوارهای تخته پل آمده با من ملحق شدند افواج پیاده آنها هم متفرق گردیدند (سردار فتح محمد خان) هم همه اموالش را گذاشته با سیصد چهار صد سوار در همان موسمی که سال قبل من جبراً فرار کرده بودم مشارالیه با شغرغان فرار نمود دنیا مملو از این حوادث و قضایا و پستی و بلندی میباشد
پس از ورود ببلخ لشکر آنجا قبول اطاعت مرا نموده از من پذیرائی کردند (نایب غلام احمد) را بتخته پل فرستادم که رعایای آنجا را آسوده نماید بعد از ورود من هم آنجا رفته لشکر را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
