Machine transcription
(۶۳)
فصل سوم
از آب گذشته تمام شب را طی نموده وقت طلوع آفتاب بقلعه موسوم بجبلک شیران
که از محالات آقچه بود وارد کردیدیم در اینجا توقف نموده کاغذی بجهت دوفوج نظامی
پیاده که بسر پل آمده بودند و کاغذی با فوج ردیف که شش عراده توپی که پدرم
(بولی محمد خان) داده بود بتصرف آنها بود فرستادم بعد از فرستادن این
نوشتجات خوابیدم زیرا که سه شب بود بهیچ استراحت نکرده بودم از وصول
نوشتجات من افواج بقدری مشعوف شده بودند که فورا پیغام مراپذیرفته قریب
هزار نفر پیاده باستقبال من آمدند من وعده دادم بآنها مهربانی نمایم آنها
قسم خوردند بجهت من جنگ خواهند نمود و من کشته از وقتیکه رفته بودم انها
دلتنگ بوده اند و همیشه انتظار مراجعت مرا داشته اند که شجاعت خود را
بمخالفت (امیر شیر علیخان) بعهد ظاهر نمایند همه با متفقا عازم آقچه شده
در اینجا (فیض محمد خان) از ما پذیرائی نمود ولی مشارالیه تقریبا دیوانه وضع بود
چنانچه گفت من نمیخواستم شما بیائید ولی لشکرم شما را دعوت نموده است گفتم
عیب ندارد شما مرد عاقلی هستید باری من شکر را مطمئن نموده دل دادم که یقینا
ما (بسردار شیخ محمد خان) غالب خواهیم شد (سردار شیخ محمد خان) دو هزار سوار
ردیف و پنجهزار سوار اوزبکیه را بجهت دفاع ما فرستاده بود و این سوارها قلبا
خائف بودند که بسبب بیوفائی سابق آنها من همه را تنبیه خواهم نمود و بعضا
منصبهای خود که آنها را از خدمت من و پدرم باز داشته بودند دشنام میداد
زیرا که ما آنها را مثل فرزند برادر خود دانسته همه را صاحب شتر واسب و
گوسفند کرده بودیم (فتح محمد خان) لشکر پیاده خود را در قلعه موسوم بنیمک بگذاشته لشکر
سوار خود را خارج از قلعه اراسته نمود سرکرده لشکر شش (شهاب الدین نا پر فر زیر اعلی)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
