Machine transcription
فصل دویم
۵۵
یک نفر از نوکر های خود را وا داشته بود که نزد من آمده بمن بگوید که امیر نسبت بشما
خیلی مهربان است خوبست شما هم یک هزار طلا و نقد و سه نفر از غلام بچهای خوش صورت
خود را با میر پیشکش نمائید من جواب دادم این غلام بچها بمنزله فرزند من میباشند بدان
که د بلهم کار سلاطین است من علی الرسم بجهت امیر هدایا فرستاده ام حالا
توقع انعامات از ایشان دارم بعد از ده روز باز همان شخص نزد من آمد و اظهار داشت
امیر بجهت شما سلام فرستاده میبل دارد شما را یکی از اهالی در بار خود مقدر نماید تا
شما هر روز بدر بار امیر حاضر شوید امیر نسبت بشما مهربانست من جواب دادم هیچوقت
نوکری نکرده ام و نمیدانم رسومات نوکری چه چیز است شخص مذکور مرا تطمیع میکرد
که اگر من نوکری امیر را قبول نمایم بتولی بمن عطا خواهد نمود من بکشم خداوند با میر طول
عمر عنایت فرماید محتاج بپول و تیول نیستم باز شخص مذکور گفت اگر من نوکری را
قبول نکنم برای من صدمه فراهم خواهد آمد این اظهار او را هم رد نموده گفتم صدمه
برای کسانیست که مقصر باشند علاوه بر این که مقصر نیستم در پناه امیر میباشم بسته
هر فرمایش دیگری اگر داشته باشد حاضرم واقعا متحیر بودم چگونه این تکلیف
را قبول نمایم حال اینکه هیچوقت برای جدم (امیر دوست محمدخان) هم مرا تکلیف
بنوکری نکردند بشخص مذکور گفتم اگر من قبول خدمت نمایم نمیتوانم تمام روز مثل
سایرین بکار بمانم و سر کار بعوض مواجبی که بمن بدهند کار کنم آنوقت امیر با اشخاصی که در
در بار او میباشند مکدر خواهد شد در این موقع مثلی موافق حال خودم بیان نموده گفتم
نه بر شتری سوارم نه چو خر بزیر بارم نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم بعد از این
همه مذاکرات شخص مذکور دید هر چه بگوید مغالطه است گفتگو با نیکه بین من و او شده
بود نوشته از نزد من بیرون رفت اوّل ورود خودم در بخارا یک نفر را مخفیانه نامیست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
