Machine transcription
۴۳
فصل دویم
(امیر شیر علیخان) دید برادرهایش او را واگذاشته رفتند پسر خودش (محمد یعقوبخان)
را حاکم هرات مقرر نموده خود بشهر عازم قندهار گردید پس از ورود قندهار باز هم برادرها
بملاقات او نیامدند در این بین که عموهایم از هرات فرار نموده بولایات خود رفته بودند
سردار (محمد اسلمخان) که حاکم بیجده تبلیغ و سردار (محمد اعظم خان) که حاکم
(کرم و خوست) بودند فورا بشروع بفراهم آوردن اشکالات بطرف کابل شدند زمانیکه
جدم از کابل بطرف هرات میرفته است سردار (محمد علیخان) پسر بزرگ (امیر شیر علیخان)
را بحکومت کابل مقرر داشته بود (محمد علیخان) بپدرش بقندهار نوشته جبرا
نموده که فورا بکابل بیاید والا آشوبی بر پا خواهد شد برسیدن این خبر (امیر شیر علیخان)
بدون تنبیه برادرهایش عازم کابل گردید باین خیال که اول باید باسردار
(محمد اعظم خان) که برادر اندرش بود و پیچیده کار او را اتمام نماید بعد برادرها
خودش را بجهت طوفانی که کرده بودند تنبیه نماید (امیر شیر علیخان) برو و غزنین
قرآنی نزد عمویم سردار (محمد اعظم خان (بکرم و خوست) فرستاده باو پیغام داد
چون شما پسر بزرگتر (امیر دوست محمد خان) میباشید من همیشه شما را برادر بزرگ و محترم خودم
خواهم دانست باید شما فورا بغزنین آمده یک دفعه مرا ملاقات نمائید سردار محمد اعظم خان
مطمئن شده بملاقات (امیر شیر علیخان) آمده و این دو برادر تعهدات خود را تجدید
نمودند در آن معرکه دند بعد ازان عمویم پسر بزرگ خود سردار (سرور خان) را با
(امیر شیر علیخان) گذاشته خودش بمحل حکمرانی خود مراجعت نمود و (امیر شیر علیخان)
بکابل آمد زمان ورود (امیر شیر علیخان) بغزنین سردار (محمد اسلمخان) که در بامیان
توقف داشت عیال و اموال خود را گذاشته فورا ببلخ آمد در این اوقات پدرم
در پنج هوسن باو نوشتم که سردار (محمد اسلمخان شخص مفسدیستی از و تقویت نمائید و او را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
