Machine transcription
فصل پنجم
۱۳۵
در بدخشان میباشند نزد او میفرستادم بهیئت ملاقات و وقت معین مینمود در موقع ملاقات
اشکالات خود را با و بیان میکردم خلاصه با من محترمانه سلوک میکردند و هیچوقت قوانین
حکومتی را بمن تکلیف نمیکردند من آزادانه هر وقت میخواستم بجهت ملاقات مامورین
روس میرفتم و آنها هم بهمین قسم بمنزل من میآمدند عادت من این بود که ده پانزده روز
بمنزل خود بودم و همین قدر با هم پرون باشکار میرفتم باین قسم یازده سال توقف من در
روسیه گذشت غصه و رنجی که داشتم این بود که از حالات عیال خود و ما در پسرم
(عبدالله) که اسیر بودند هیچ اطلاعی نداشتم چه بر سر آنها آمده است بعد از دو سال
اقامت در سمرقند دوستی افغانها در روسها یوما فیوماً در تزاید بود و مراد ده مین (شیرعلیخان)
و دولت روس بیشتر میشد ضمناً معلوم کردم که (محمد علیمخان) حاکم بلخ همیشه در ظاهر میفهماند
(امیرمظفر) امیر بخارا میفرستاد و بتوسط امیر بخارا (جنرال ابراموف) و فرمانفرمای
تاشکند ارسال و مرسول مینمود روسها هم بهمین وسیله جواب مراسلات او را میفرستادند
تا اینکه فقره مذکورا افشا و در روزنامه ها منتشر شد چون مطالعه کنندگان کتاب من از این
فقرات البته اطلاع دارند لهذا من شرح حال خود را بیان مینمایم در بدو ورود خود بفرقه
دختر میر بدخشان را تزویج نمودم در سال دویم خداوند پسری بمن عطا فرمود اسم او را (حبیب الله)
گذاشتم که حالا پسر بزرگ و وارث من است دو سال بعد از تولد او خداوند پسر دیگر بمن عطا
فرمود اسم او را (نصرالله) نهادم پس از ان دو پسر دیگر و یک دختر تولد یافتند که در
طفولیت فوت شدند بعد از چند سالی که در سمرقند بودم دولت روس لشکر خود را بطرف
شهر (سبز) فرستاد (جنرال ابراموف) من تکلیف کرد که بهتر است شما هم با همراهان خود
با این لشکر بروید جواب دادم که ابتدا بشما و فرمانفرما گفته ام نوکری دولت روس را قبول
نخواهم کرد ولی اگر میل دارید میرهای شهر (سبز) را محرک میشوم بسلام شما بیایند شرائط خود را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
