Machine transcription
گل بیست و چهارم
درذکر مجمل واقعات که بعد از حبس سردار محمد افضل خان روی آورد
بعداز آنکه خورشید فتح و اقبال ببروج عزوجلال طلوع فرمود و دست تائید الهی وبد
قدرت نامتناهی ابواب سعادت بروی بندگان اقدس باز کشود دولایش آن چنان که ارقایت
معموری باخلد برین دم برابری می زد در قبضه اقتدار در آمد سران عالم و گردن کشان
بنی آدم روی التجاء به در گاه فلک اشتباه نهاده ملجاء و ما وای خود دانستند از آنجمله
عالیجاه محمد حسین خان والی میمنه باچند نفر ازمیران آن محال بعقید بوسی رسیده شرف
آندوز ملازمت گردیدند آنحضرت از کمال بنده نوازی امرای عظام را به استقبال مومی
الیه فرستاده به اعزاز تمام داخل اردو نمود چون شرف دست بوس یافت به عرض رسانیده که
برای مملکت میمنه حاکم متعین فرموده غلام را ملازمت رکاب سعادت دارین وبر بود بشائین
رخ نمود چون شخص بسی لایق و باطنش به ظاهر موفق بود حضرت اعلی با او عهد یکجهتی
ودوستی بسته از طرف خود حاکم میمنه ساخت و خلعت های گرانمایه پوشانده خرم و خوشدل
بعداز چندروز اجازت آنطرف ارزانی داشت و فتح الله بیگ و مهدی قلی خان وغیره رو سای
چهار ایماق هرات که بافوج از راه میمنه به خدمت رسیده بودند خدمت ایشان حسن قبو ل
یافته پس به هرات رخصت ارزانی داشت و عبدالله خان پسر جان گل خان نسا صری را
به عهده جرنیلی سر فراز نموده باصد سوار مقرر هرات فرمود و نورا حمد خان کوهیان را
به عهده جرنیلی سرفراز نموده روانه هرات ساخت و چون مقدمه سردار محمد
افضل خان مفصلا جامده از افعال شایسته و اقوال ناشایسته خود به قید رسیده اعلام ظفرا نجام
از تاشقورغان در اهتزاز آمده صوب مزار فایزا لانوار سر بفلک افراشت ازین حرکت
رعب وبيم دل عبد الرحمن خان را به دونیم ساخته سه طلاق را به گردن چادرناظور : بی وفای
حکومت بسته از تخته پل رو به فرار نهاد و لشکر و اسباب سلطنت را مهمل و برجا گذاشته
مردم از بقیه به عقبش افتادند و تا کنار آموبه جنگ کنان می رفت چند نفر از و کشند
و بعضی اسباب او را بغارت بردند تا که از جیحون عبور نموده متوجه بخارا گردیدوسپاهش
دست بغارت دراز کرده اردو و خزانه وشهر و نواحی آن را بر باد دادند بعض ذميمة لشكر
ظفر اثر شده برخی متفرق اوطان گردید ند . چون این حادثه نامرضیه در مزار به عرض
اقدس رسید نهایت وغایت تاسف نموده فرمود :
بیت :
بس تجربه کردیم درین دیر مکافات با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد
واز پیشگاه حضور لامع النور حكم قضاء امضاء اصدار یافت که سردار فتح محمد خان
با صفدر علیخان به تخته پول رفته در تصرف آورند و پدران وخیم العاقبت را در نظر محکم
داشته تا خود را آواره به وادی بو از وسرگردان دشت ادبار نه سازد و امرای عظام را
برای آرامی ملک به شهرها روان ساخت و در رفاهیت رعایا و آرامی برایا تا کیداکید فرمود
(75)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
