Machine transcription
(۸۲)
نخستین که از نزدت ای شهریار نهادیم رو جانب کار و بار
در انجا که شاه بود با لشکرش سرا پرده و مال و سیم و زرش
ازان خان حاجی همی تافت رو بسوی دگر برد خیل و گروه
که زانجا رود کس نمیشد و را بدو کس نپیچد درین ماجرا
نمك خوردگی را ندارند پاس ازین قوم فی الجمله بادا هراس
فراوان زخاصان شاهی همی بدین قول دادند گواهی همی
بکردند شاه را بدین گفتگو همی با ورندهز گرد از او
بشد خان حاجی ازین کارخیر که از راستی کس ندارد گریز
نگاه کرد آنگاه بدو شهریار - بدو گفت کای بیخرد بادمـار
چه بودا ینکه کردی درین کاروبار همی باد با تو بد روز گار
دورنگی ترا پیشه هست و سرشت که یارب .... بادتخم و کشت
گل رعنه گشت از دو رنگی تباه رخ کاغذ است از دو رویی سیاه
نه پاس نمك را بجـا داشتی - ره بیوفایی بپیمـاشتی
چه دیدی از پیشینه شاه بد - که برگشتی از رسم و آئین خود
بدو هرچه کردی که با ما کنید که از بدبجز بد نیاید پدید
چنین گفت و فرمود بشد گران که بندند در پاش آهنکران
ببردند او را بفرمان شاه برون زان سرا پرده و بارگاه
به بند اندرش پای بستند همی دلش را ازین کار خستند همی -
به پهلوی حیدر بکردندش جاه - وزان شاه نامور کینه خواه -
سوی لات آنگاه نگاه کرد همی بخوی خوش و بـا دل خر می -
بگفتا که این هر دو تن نامدار که هستند در بند همی خواروزار
بود تحفه سوی شاه فرنگ - فرستیم شان این زمان بیدرنگ
شود نام ما نیز نيك و بلند - نگوید ازان پس کسی چونوچند
بدو گفت لات ای شه سر فراز - مرا هست در دل هم اینان نیاز
بگفتا که از صاحبان فرنگ - که گردد درین کار جویان تفنگ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
